عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حلاج» ثبت شده است

کتاب و سنت پر از نکات عرفانی است که در فکر و ذهن هر مسلمان حضور دارد. به ویژه آنکه بدانیم عارفان مسلمان بیش از همه به کتاب و سنت اهتمام می‌ورزیده‌اند که در شاهد نخست بیان شد. از این رو، برای جستجو در خاستگاه تصوف اسلامی باید به کتاب و سنت روی آورد و در آن تأمل کرد. با بررسی کتاب وسنت به روشنی می‌یابیم که ابعاد معنوی سیر و سلوکی و معرفتی در شریعت به اندازه‌ای است که هر تشنه معنویتی را سیراب می‌کند. دیگر نیازی نیست دست به سوی بیگانه دراز کرد و از وی عرفان را طلب نمود.

شهید مطهری در این زمینه می‌گوید: «حقیقت این است که نظریه این گروه به هیچ وجه قابل تأیید نیست. مایه‌های اول اسلامی بسی غنی‌تر است از آنچه این گروه به جهل یا به عمد فرض کرده‌اند. نه توحید اسلامی به آن سادگی و بی‌محتوایی است که اینها فرض کرده‌اند و نه معنویت انسان در اسلام منحصر به زهد خشک است و نه نیکان صحابه رسول اکرم آنچنان بوده‌اند که توصیف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح و اعضاء».( شهید مطهری، علوم اسلامی، ص 100)

لوئی ماسینیون، که در فرهنگ اسلامی به ویژه عرفان در سده‌های نخستین محققی کم‌نظیر و تحقیقات او بسیار گسترده و ژرف است، که همگان را به خضوع و پیروی واداشته است، می‌گوید: «حلاج به نحوی ویژه مسلمانی راستین بوده است. نه فقط مصطلحات ویژه قاموس او و حدود اصول فکری و دینی او بلکه سراسر جهش اندیشه وی ازتفکر در عالم خلوت، تفکری خاص و منحصر به شخص او، بطئی، عمیق، پر شور و عملی در باب قرآن سرچشمه می‌گیرد. وی در آغاز به کلام خدا که در دلش طنین می‌افکند گوش فرا می‌داد، همانطور که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌بایست چنین کند و تجربه و سلوک فکری پیغمبر را از سر می‌گیرد. بسیاری از اروپائیان که به حد کافی قرآن را به کار نبسته‌اند، متفکران اسلام را از بیرون از ظاهر مطالعه کرده‌اند، بدون اینکه در قلب اسلام داخل شده باشند. و نتوانسته‌اند به صداقت و صراحت مهمانان این امت باشند. امتی که همواره از سیزده قرن باز که اعضایش را خواسته‌اند با هم زیست کنند، زنده است. و اروپائیان نتوانسته‌اند ساخت پر جلال و شکوه زندگانی‌هایی را درک کنند که تتبع و پژوهشی بردبارانه آنان را از هم پراکنده است و نه روابط متقابل مرکزی آنها را دریافته‌اند. در واقع، این قانون دینی یگانه قاموسی است که در سرزمین اسلام به مؤمن عرضه شده است. «کتاب درسی» اساس علم آن، مفتاح جهان‌بینی. در ترجمه احوال کسی از نظر علم الاجتماع، نمی‌توان در باب اهمیت عمده قرآن برای تدارک هر مشرب اسلامی حتی خلاف مذهبی‌ترین مشرب‌ها به ظاهر چندان تأکید ورزید و پای فشرد. قرآن را از آغاز کودکی از حفظ فرا گیرند. نوعی «نظام جهان» است. حقیقت‌جو و الهامی که تجربه و سلوک تبیین و اظهار نظر در باب هر حادثه را نظم می‌بخشد. قرآن برای عموم مؤمنان دفتر یادداشت، کتاب خاطراتی است حاضر و آماده برای زندگانی روزگذر و عادی، مجموعه و سفینه‌ای شفاهی ... بنابراین قرآن مسأله روش کار و زندگی مؤمن را ساده می‌کند. این مجموعه قوانین، منزّل حافظه را قوّت و قُوت می‌بخشد و عمل را بر می‌انگیزد، بدون اینکه تفکر در بین دو امر دچار تردید و تزلزل شود. این نتیجه‌گیری شتابان و بی‌مقدمه مسأله پژوهش علمی، این برانداختن هر گونه تجربه خارجی به سود بررسی و تحقیق مصطلحات همگون، که همه چیز اصیل و ثمربخش را ممکن ساخته است، به همان نحو که در یونان پیشرفت و ارتقاء فلسفه و حکمت، زاده طبیعیات ماده‌گرایانه حکمای ایونی بود».( سخن انا الحق و عرفان حلاج، ص 12، ترجمه ضیاءالدین دهشیری)

در جای دیگر، لوئی ماسینیون ایرادی را به خود مطرح می‌کند که چرا درباره حلاج تنها به قرآن و اسلام رجوع کرده است و حال آنکه تأثیر ایرانی و یونانی و هندویی و حتی سریانی و کلدانی را کار حلاج هیچ در نظر نگرفته است؟ در پاسخ می‌گوید: «این بر عهده خواننده دقیق و مراقب است که دلائل ذوق سلیم را بسنجد، دلائلی که مرا از فلان بررسی‌های روحی هشیارانه دور کرده است. من بدان اعتراف دارم، ولی بی‌حاصل بوده‌اند. در جائی دیگر نشان داده‌ایم که چگونه استعدادهای ازلی فردی نخستین عارفان مسلمان در عین قلب اسلام از تفکر تجربی پر شور در باب نکات معلومه کتب مقدسه مذکور در قرآن به ظهور پیوسته است. حلاج از این قاعده مستثنی نیست.»( سخن انا الحق و عرفان حلاج، ص 304)

از این رو، لوئی ماسینیون در این کتاب در هر باب که وارد شده است، نخست واژگان موجود در قرآن را بررسی کرده، سپس به فرهنگ حاصل از آن نظر انداخته است.

اینک باید نگاهی به کتاب و سنت بیندازیم تا مشخص گردد آیا در شریعت، سخن از عشق و سلوک و زهد و تزکیه و شهود و کشف و وحدت شخصیه و تجلی اسماءالله و امثال آن آمده است و در یک کلام مایه‌های اسلامی عرفان مشخص گردد.

 

در باب توحید و وحدت شخصیه، شهید مطهری، علوم اسلامی، ص 101؛ عبدالرحمن بدوی، تاریخ التصوف الاسلامی، ص 49؛ غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ص 171؛ نیکلسون، عرفان عارفان مسلمان، ص 58)

- هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن (حدید، 3)

- و الله المشرق و المغرب فاینما تولّوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم (بقره، 115)

- هو معکم اینما کنتم (حدید، 4)

- و نحن اقرب الیه منکم (واقعه، 85)

- نحن اقرب الیه من حبل الورید (ق، 16)

- اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه (انفال، 24)

- قل هو الله احد الله صمد (توحید)

- هو الله الواحد القهار (زمر، 4)

- الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر (ملک، 14)

- یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله (زمر، 56)

- سبق فی العلو فلا شی اعلی منه و قرب فی الدنو فلا شی اقرب منه (نهج البلاغه، خطبه 185)

- فی الاشیاء کلها غیر متمازج بها و لا بائن منها (جوامع توحید کافی)

- داخل فی الاشیاء لا کشی داخل فی شی و خارج من الاشیاء لا کشیء خارج من شی (توحید کافی)

- مع کل شی لا بمقارنة و غیر کل شی لا بمزایله (نهج البلاغه، خطبه اول)

- توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونة صفة لا بینونة عزلة (احتجاج طبرسی)

اما در باب سیر و سلوک و معنویت دین اسلام، شهید مطهری می‌گوید: «در مورد سیر و سلوک و طی مراحل قرب حق تا آخرین منازل کافی است که برخی آیات مربوط به لقاء الله و آیات مربوط به رضوان الله؛ و آیات مربوط به وحی و الهام و مکالمه ملائکه با غیر پیغمبران – مثلاً حضرت مریم – و مخصوصاً آیات معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)  را مورد نظر قرار دهیم.

در این زمینه به کتاب‌های ذیل می‌توان رجوع کرد: ابوطالب مکی، قوت القلوب؛ حارث محاسبی، الرعایة لحقوق الله؛ غزالی، احیاء العلوم؛ فیض کاشانی، محجة البیضاء؛ علامه طباطبایی، رسالة الولایة؛ استاد حسن زاده آملی، لقاء الله؛ میرزا جواد ملکی، رساله لقاء الله

در قرآن سخن از نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه آمده است، سخن از علم افاضی و لدنی و هدایت‌های محصول مجاهده آمده است. «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا». در قرآن از تزکیه نفس به عنوان یگانه موجب فلاح و رستگاری یاد شده است. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها». در قرآن مکرر از حب الهی مافوق همه محبت‌ها و علقه‌های انسانی یاد شده است. قرآن از تسبیح و تحمید تمام ذرات جهان سخن گفته است. و به تعبیری از آن یاد کرده که مفهومش این است که اگر شما انسان‌ها «تفقّة» خود را کامل کنید، آن تسبیح‌ها و تحمیدها را درک می‌کنید. به علاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الهی را طرح کرده است. اینها و غیر اینها کافی بود، که الهام‌بخش معنویتی عظیم و گسترده در مورد خدا و جهان انسان و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود».( علوم اسلامی، ص 101)

باز می‌افزاید: «به علاوه روایات و خطب و ادعیه و احتجاجات اسلامی و تراجم احوال اکابر تربیت‌شدگان اسلام نشان می‌دهد که آنچه در صدر اسلام بوده است، صرفاً زهد خشک و عبادت به امید اجر و پاداش نبوده است».

در روایات و خطب و ادعیه احتجاجات معانی بسیار بلندی مطرح است. تراجم احوال شخصیت‌های صدر اول اسلام از یک سلسله هیجانات و واردات روحی و روشن‌بینی‌های قلبی و سوزها وگدازها و عشق‌های معنوی حکایت می‌‌کند. ما اکنون یکی از آنها را ذکر می‌کنیم.

در کافی (باب حقیقة الایمان و الیقین) می‌نویسد: رسول خدا روزی پس از اداء نماز صبح، چشمش افتاد به جوانی رنگ پریده که چشمانش در کاسه سرش فرو رفته و تنش نحیف شده بود، درحالی که از خود بیخود بود و تعادل خود را نمی‌توانست حفظ کند، پرسید: کیف اصبحت؟ حالت چگونه است؟ گفت: اصبحت موقناً در حال یقین به سر می‌برم. فرمود: علامت یقینت چیست؟ عرض کرد: یقین من است که مرا در اندوه فرو برده و شب‌ها مرا بیدار (در شب‌زنده‌داری) و روزهای مرا تشنه (درحال روزه) قرار داده است. و مرا از دنیا و ما فیها جدا ساخته تا آنجا که گوئی عرش پروردگار را می‌بینم که برای رسیدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همه محشور شده‌اند و من در میان آنها هستم، گوئی هم اکنون اهل بهشت را در بهشت، متنعم و اهل دوزخ را در دوزخ معذب می‌بینم، گویی هم اکنون با این گوش‌ها آواز حرکت آتش جهنم را می‌شنوم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود روکرد و فرمود: این شخص بنده‌ای است که خداوند قلب او را به نور ایمان منوّر گردانیده است.آنگاه به جوان فرمود: حالت خود را حفظ کن که از تو سلب نشود ...

زندگی و حالات و کلمات و مناجات‌های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) سرشار ازشور وهیجان معنوی والهی و مملو از اشارات عرفانی است. دعاهای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فراوان مورد استشهاد و استناد عرفا قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که اکثریت قریب به اتفاق اهل عرفان و تصوف، سلسله‌های خود را به ایشان می‌رسانند، کلماتش الهام‌بخش معنویت و معرفت است... دعاهای اسلامی، مخصوصاً دعاهای شیعی، گنجینه‌ای از معارف است؛ از قبیل دعای کمیل، دعای ابوحمزه، مناجات شعبانیه و دعاهای صحیفه سجادیه. عالی‌ترین اندیشه‌های معنوی در این دعاها است. آیا با وجود این همه منابع، جای این هست که ما در جستجوی یک منبع خارجی باشیم؟»( شهید مطهری، علوم اسلامی، ص 101.)

ماسینیون در این باره می‌گوید: «بذر حقیقی تصوف در قرآن است. و این بذرها آنچنان کافی و وافی هستند که نیازی بدان نیست که بر سفره اجنبی نشست».( خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ج 1، ص 242، ترجمه عبدالمحمد آیتی)

و نیز پل نویا که خود شاگرد ماسینیون بوده است و کار ماسینیون را از زاویه دیگر ادامه داده است که خواهد آمد، می‌گوید: «در میان این مسائل از همه مهم‌تر مسئله منشأ تصوف و تأثیراتی است که تصوف از خارج پذیرفته است. ماسینیون با تحلیل عمیق واژگان و مخصوصاً ساختارهای تجربه نشان می‌دهد که هر چند «اقتباس‌های لفظی» از خارج در میان بوده است. با این همه، تصوف اصالتی از آنِ خود دارد که خاصتاً اسلامی و عربی یعنی قرآنی است. او به نتیجه زیر می‌رسد که از آن پس در جهان شرق‌شناسان حسن قبل یافته است: «بررسی دقیق و ممتد قبلی به ما امکان می‌دهد که تأیید کنیم عرفان اسلامی در مبدأ و بسط خود نشأت یافته از قرآن است که مسلمانان دائم آن را خوانده‌اند و در آن تأمل و بدان عمل کرده‌اند». این نتیجه سپس در فصل سوم با بررسی سلسله «نتایج کلی»‌ای که «اصالت جبلّی عرفان اسلامی» را نشان می‌دهد، تقویت می‌شود».( پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ص 10، ترجمه اسماعیل سعادت و ایضاً مشابه آن در عبدالرحمن بدوی، تاریخ التصوف الاسلامی، ص 47)

نیکلسون نیز در نظریات متأخر خود، پس از بیان آیاتی از قرآن کریم در باب وحدت شخصیه گفته است: «آیاتی که نقل کرده‌ام تنها نشانه‌های مؤید این مفهوم نیست. و به هر حال هر اندازه هم که قرآن کریم به طور کلی به عرفان روی خوش نشان ندهد، نمی‌توانم به پذیرش این نظر تن در دهم که پایه‌ای نیز برای تفسیر عرفانی اسلام فراهم نمی‌سازد. صوفیانی که در قرآن مجید تعمق و تدبر کرده‌اند، درست به همان شیوه‌ای که فیلن در اسفار پنجگانه غور کرد، به تفصیل به چنین تفسیرهایی دست یازیده‌اند... به قول استاد د. ب. مکدونالد، یکی از بهترین صاحب‌نظران این رشته، «تمامی مسلمانان متفکر متدین عارفند». و می‌افزاید «نیز همه آنان پیرو آیین وحدت وجودند، لکن برخی بر این معنا توجهی ندارند». ... زمانی که با تعمق شورانگیز و تأمل وجدآور غرق تلاوت قرآن کریم می‌شود، برق معانی مستور و بی‌کران و بی‌‌پایان کلام مقدس بر چشم باطن او می‌زند. این همانی است که صوفیان آن را دریافت [فهم] می‌خوانند؛ یعنی گونه‌ای دریافت شهودی، درون‌ریزی مرموز معرفت وحیانی الهی به قلب‌های مصفّا از توبه و مالامال اندیشه خدا و برون‌ریزی آن معرفت از زبان تأویلی... نمی‌توان انتظارداشت که تفسیر لفظی متکلمان به همان نتایج عارفان برسد؛ عارفانی که مفسّر جان کلام و روح معنایند.( نیکلسون، عرفان عارفان مسلمان، ص 58.)

آنچه نیکلسون و ماسینیون در مقام فهم باطنی عرفا از آیات گفته‌اند، همان تأویل عرفانی است.( در همین زمینه بنگرید به هانری کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ص 9 و ص 6 و ص 171 و مقاله «تأویل عرفانی و اسرار شریعت» به قلم نگارنده) به بیان دیگر، عارفان مسلمان با طهارت روحی و عملی به دستور شریعت، زمینه فهم را آماده می‌کنند. «لا یمسه الاّ المطهرون». که در پی آن بارقه‌های الهی و الهامات معنوی ارمغان راه خواهد بود. به سخن کوتاه، از قرآن «ذوق» می‌گیرند. ماسینیون و نیکلسون می‌گویند: عارفان مسلمان، دیدگاه‌های عرفانی‌شان را در پی تلاوت و ذوق‌گیری از قرآن به دست آورده‌اند. این امر برای کسی همچون ماسینیون که عمری را در فرهنگ اسلامی سده‌های نخستین به ویژه عرفان اسلامی آن دوران گذرانده، مثل روز روشن است؛ یعنی بر اثر برخورد مداوم با متون وحکایات عرفا حالت وجدانی و شهودی پیدا کرده است.( همچنانکه دانیل ژیماره گفته است بنگرید به پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، مقدمه دانیل ژیماره، ص 14 و ایضاً در خود کتاب پل نویا، ص 10 و ص 11)

در پایان این شاهد، مایلم احادیثی چند از امامان معصوم تنها از کتاب کافی، اثر کلینی، بیاورم که مشخص گردد چرا هانری کربن می‌گوید: «حال آنکه در اسلام نمی‌توان سرنوشت فلسفه و بالملازمه مفهوم تصوف را از مفهوم تشیع مستقل و جدا اندیشید».( تاریخ فلسفه اسلامی، ص 14)

امام باقر (علیه السلام): بل لم تره العیون بمشاهدة الابصار و لکن رأته القلوب بحقائق الایمان (اصول کافی، باب فی ابطال الرویة حدیث 5)

امیر المؤمنین (علیه السلام): ما کنت اعبد رباً لم اره قال و کیف رایتَهُ؟ قال و یلک لا تدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن رأته القلوب بحقائق الایمان(همان، حدیث 6)

امام رضا (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «لما اسری بی الی السماء بلغ بی جبرئیل مکاناً لم یطأهُ قطّ جبرئیلُ» فکشف له فاراه الله فی نور عظمته ما احبّ.( همان، باب فی ابطال الرویه، حدیث 8)

امام رضا (علیه السلام) احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور(همان، باب النهی عن الجسم و الصوره، حدیث 3)

امام صادق (علیه السلام): فاظهر منها ثلاثة اسماء لفاقة الخلق الیها و حجب منها واحداً و هو الاسم المکنون المخزون فهذه الاسماء التی ظهرت فالظاهر هو الله و تبارک و تعالی(همان، باب حدوت الاسماء، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): فاما الله العظیم الشأن الملک الدیان فلا یخلونه مکان و لا یشتغل به مکان(همان، باب الحرکة و الانتقال، حدیث 3)

امیر المؤمنین (علیه السلام): لم یحلل فیها فیقال هو فیها کائن و لم ینأَ عنها فیقال: هو منها بائن(همان، باب جوامع التوحید، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من زعم ان الله یأمر بالسوء و الفحشاء فقد کذب علی الله و من زعم ان الخیر و الشر بغیر مشیة الله فقد اخرج الله من سلطانه و من زعم ان المعاصی بغیر قوة الله فقد کذب علی الله(همان، باب الجبر و القدر والامر بین الامرین، حدیث 6)

امام باقر (علیه السلام): النبی الذی یری فی منامه و یسمع الصوت و لایعاین الملک و الرسول الذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یعاین الملک(همان، باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدّث، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): لو بقیت الارض بغیر امام لساخت(همان، باب ان الارض لا تخلو من حجه، حدیث 9)

امام صادق (علیه السلام): نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عیبة وحی الله(همان، باب ان الائمه (ع) ولاة امر الله و خزنة علم، حدیث 1)

امام باقر (علیه السلام): ان اسم الله الاعظم علی ثلاثة و سبعین حرفاً و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلّم به فخسف بالارض ما بینه و بین سریر بلقیس حتی تناول السریر بیده ثمّ عادت الارض کما کانت اسرع من طرفة العین و نحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفاً و حرف واحد عندالله تعالی استأثر به فی علم الغیب عنده(همان، باب ما اعطی الائمه (ع) من اسم الله اعظم، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): ان بعض قریش قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بای شی سبقت الانبیاء و انت بعثت آخرهم و خاتمهم؟ قال: انی کنت اوّل من آمن بربی و اوّل من اجاب حین اخذ الله میثاق النبیین و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی. فکنت انا اوّل نبی قال بی فسبقتُهم بالاقرار بالله(همان، باب مولد النبی (ع) و وفاته، حدیث 6)

امام صادق (علیه السلام): یا مفضّل کنّا عند ربنا لیس عنده احد غیرنا فی ظله خضراء نسبحه و نقدسه و نهلله و نمّجده و ما من ملک مقرب و لاذی روح غیرنا حتی بداله فی خلق الاشیاء فخلق ما شاء(همان، فی باب مولد النبی (ع) و وفاته، حدیث 7)

امام صادق (علیه السلام): لمّا عرج برسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انتهی به جبرئیل الی مکانٍ فخلّی عنه فقال له: یا جبرئیل تخلیّنی علی هذه الحالة؟ فقال: امضه فوالله لقد وطئت مکاناً ما وطئه بشر و ما مشی فیه بشر قبلک.( همان، باب فیما جاء ان حدیثهم صعب مستصعب، حدیث 1)

امام باقر (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ان حدیث آل محمد صعب مستصعب لا یؤمن به الاّ ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان(همان، باب فیما جاء ان حدیثهم صعب مستصعب، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله(همان، باب فیما جاء ان حدیثهم صعب مستصعب، حدیث 2)

امام صادق (علیه السلام): درباره این آیه الاّ من اتی الله بقلب سلیم فرمود: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه قال: و کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط(همان، باب الاخلاص، حدیث 5)

امام باقر (علیه السلام): بینا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی بعض اسفاره اِذْ لقیه رکبٌ فقالوا : السلام علیک یا رسول الله فقال: انتم فقالوا: نحن مؤمنون یا رسول الله قال: فما حقیقة ایمانکم؟ قالوا: الرضا بقضاء الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): علماء حکماء کادوا ان یکونوا من الحکمة انبیاء(همان، باب حقیقة الایمان و الیقین، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): افضل العبادة ادمان التفکر فی الله و فی قدرته(همان، باب التفکر، حدیث 3)

امام صادق (علیه السلام): درباره حد توکل فرمود: الیقین. قلت فی حدّ الیقین؟ قال الاّ تخاف مع الله شیئاً(همان، باب فضل الیقین، حدیث 1)

امام صادق (علیه السلام): ان اعلم الناس بالله ارضاهم بقضاء الله عزّ و جل(همان، باب الرضا بالقضاء، حدیث 2)

امام سجاد (علیه السلام): الزهد عشرة اجزاء اعلی درجة الزهد ادنی درجة الورع و اعلی درجة الورع ادنی درجة الیقین و اعلی درجة الیقین ادنی درجة الرضا(همان، باب الرضا بالقضاء، حدیث 10)

امام صادق (علیه السلام): ان العباد ثلاثه قوم عبدوالله عزوجل خوفاً فتلک عبادة العبید و قوم عبدوالله تبارک و تعالی طلب الثواب فتلک عبادة الاجراء و قوم عبدوالله عز وجل حباً له فتلک عبادة الاحرار و هی افضل العبادة(همان، باب العبادة، حدیث 5)

امام صادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا یبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسرام علی یسر(همان، باب العبادة، حدیث 3)

امام صادق (علیه السلام): ان للقرآن ظاهراً و باطناً(فروع کافی، ج 4، ص 549، دارالکتب الاسلامیه)

امام صادق (علیه السلام): له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم، ظاهره انیق و باطنه عمیق(اصول کافی، ج 2، ص 599)

منابع :

·  یزدان پناه سید یدالله، سیری در تاریخ عرفان اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)