عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیخ ولی‌تراش» ثبت شده است

کنیت وی ابوالجنّاب است و لقب وی کبری و گفته‌اند. که وی را کبری از آن لقب کرده‌اند که در اوان جوانی که به تحصیل علوم مشغول بود، با هر که مناظره و مباحثه کردی بر وی غالب آمدی... و وی را شیخ ولی‌تراش نیز گفته‌اند به سبب آن که در غلبات وجد نظر مبارکش بر هر که افتادی به مرتبه ولایت رسیدی. (نفحات الانس، ص ۴۲۲) (یزدان پناه-سید یدالله، سیری در تاریخ عرفان اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره))

مولانا ابو عبد اللّه احمد بن عمر بن محمد بن عبد اللّه خیوقى خوارزمى در سال ۵۴۰ هجرى قمرى در یکى از اصیل‏ ترین طوایف خیوه که داراى عنوان علمى و اجتماعى بودند دیده به دنیا گشود. ایام طفولیت را در دامن مادرى عارفه گذرانید و پس از دوران کودکى علم‌‏آموزى را از حوزه علمى زادگاهش آغاز نمود. در همان ایام درد طلب دامن‏گیرش شد. به تهذیب و تزکیه نفس به شیوه عارفان نزد پدر بزرگوارش که از اجله مشایخ عارف نامى شیخ ابو یعقوب یوسف همدانى بود پرداخت.

با گذشت زمانى کوتاه شخصیت علمى او در همان ایام جوانى مورد توجه خاص اساتید حوزه علمى خوارزم قرار گرفت به اصلاح دید پدر و استادان خویش به سیر و سیاحت پرداخت. اتفاقا به مصر رسید. پس از مدتى اقامت و تدریس سعادت رفیق شفیق او گشت به‏ صحبت شیخ الشیوخ روزبهان وزان مصرى که از اجله خلفاى عارف نامى شیخ ابو نجیب عبد القاهر سهروردى بود رسید که درباره آن بزرگوار، مى‏ فرماید:

«اکثر اوقات مستغرق تجلى حق و حیران مشاهده جمال مطلق بود. چون به صحبت او رسیدم به ریاضت اشتغال نمودم و مدتى در خلوت بودم تا ابواب فتوحات غیبى بر من گشادن گرفت و سعادت انس با عالم قدس دست داد (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۴ و طرایق الحقائق ج ۲ ص ۱۰۴ و ۱۰۵٫) و خلوات متعاقب به سر بردم تا آتش قدس مستور که: من عرف اللّه کل لسانه عبارت از آن است و کشف مشهور که: من عرف اللّه طال لسانه اشارت بدان است حاصل شد. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۲) حالات من در نظر شیخ پسندیده آمد و مرا به فرزندى قبول کرد و سرپوشیده خویش به من داد و مرا از آن دختر دو پسر حاصل شد. (طرایق الحقائق ج ۲ ص ۱۰۵)

در مصر اقامت داشت تا اینکه مطلع می ‏شود در تبریز ابو منصور محمد بن اسعد بن حفده عطارى طوسى شاگرد برجسته حسین بن مسعود فراء بغوى ملقب به محیى السنه (متوفى ۵۱۰ یا ۵۱۶) که از اعاظم محدثین می ‏باشد به درس و بحث پیرامون مسائل حدیث‏ شناسى اشتغال دارد.

خود می ‏فرماید: چون چنین شنیدم مرا رغبت صحبت ایشان شد و خواستم تا کتاب شرح السنه را در خدمت ایشان خوانم. از شیخ روزبهان اجازت خواستم به تبریز رفتم و در خانقاه زاهدیه در سر- میدان عتیق فرود آمدم‏. (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۴٫)

شیخ در حوزه علمى ابو منصور تلمذ نمود. مباحثه کتاب شرح السنه به اتمام می ‏رسید، روزى در حوزه ابو منصور در حالى که با جمعى از ائمه و مشایخ تبریز به بحث سرگرم بودند، ناگاه شیخ و اصل بابا فرج تبریزى که از اکابر مشایخ طریقت و اولیاء اخفیا بود وارد مجلس درس شد. با ورود آن بزرگوار به حوزه درس و بحث ابو منصور، نجم الدین مجذوب او می ‏شود به حدى که ادامه مباحثه برایش غیر ممکن می‌گردد، بابا فرج نیز نظرى به او افکنده در حالى که تبسمى به لب داشت مجلس را ترک می ‏کند. نجم الدین می ‏فرماید: به کلى از دست رفتم و از استاد خود امام پرسیدم که این درویش چه کسى است؟ امام گفت: او از مجذوبان است و بابا فرج نام دارد. (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۴٫)

نجم الدین آن شب را با یاد و خیال بابا فرج به سر می‌‏برد که چگونه بابا فرج با یک نگاه آتش به جانش افکنده است، صبح چون روزهاى گذشته به نزد استاد می‌‏رود، این بار نه براى تلمذ و فراگیرى بلکه از صیادى که او را صید نموده سخن به دل دارد.

از او که با نگاه و تبسمى دلش را ربوده است. نجم الدین می‌‏رود تا شاید گره این مشکل به دست محدث بزرگ گشاده شود. ابو منصور را مى‏‌گوید: اى شیخ، بابا فرج ما را صید کرده است و به سلسله شوق قید کرده لطف فرمائید تا در خدمت برویم و او را بیابیم باشد که از بابا فرج، فرجى حاصل شود. (نفحات الانس ص ۴۲۰٫)

ابو منصور پیشنهاد برجسته‌‏ترین شخصیت حوزه علمى خویش را پذیرفته با جمعى از اکابر ائمه و مشایخ حدیث که در حوزه‌‏اش تلمذ مى‏‌نمودند عازم خانقاه بابا فرج می‌‏شوند. اجازه تشرف بوسیله بابا شاذان خادم خانقاه بدین صورت داده شد: 
اگر آن‏چنان‏‌که به درگاه خداى مى‌‏روند توانند پیش من آمدن.

نجم الدین که مست فیض نظر او بود کلام اسرارآمیز بابا فرج را درک نموده دستار از سر نهاد به غیر ازار هر چه پوشیده بود بیرون آورد، دست بر سینه نهاده شرف حضور یافت، بعد از مراقبه‌‏اى کوتاه حال بر بابا فرج متغیر گشت. عظمتى در صورت او پدید آمد و چون قرص آفتاب روشن و متلالى گشته دوتائى که به تن داشت منشق شده بعد از لحظه ‏اى آن جامه را که از عظمت غلبات شوق ذات و صدمات تجلیات منشق شده بود بر نجم الدین پوشانید و خطابش فرمود: تو را وقت خواندن نیست که تو سر دفتر جهان خواهى شد. (طرایق الحقائق ج ۱ ص ۱۰۵)

نجم الدین مى‏‌فرماید: از برکت انفاس بابا، من در وجود خویش حال: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ‏( سوره ابراهیم آیه ۴۸٫) و سر: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها (سوره الزمر آیه ۶۹٫) را معاینه دیدم و لمعات بروق صفات در دل و جان یافتم و بوى عطر عنایت به مشام سر من رسید و خطاب مستطاب: ادن منى به سمع قابلیت من آمد. (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۶)

نجم الدین به اشارت بابا فرج دلش از نقوش پاک شد و دوات و قلم از دست بینداخته به خلوت نشست، دل را آئینه فتوحات غیبى یافت، پس از اعتکاف کوتاهى در خانقاه بابا فرج به طلب کامل مکملى از تبریز خارج شد، نسیم عنایت الهى وزیدن گرفت. به راهنمائى سعادت سرمدى در بدلیس دست ارادت به نور الورى شیخ عمار یاسر بدلیسى که از اعاظم مشایخ و اکابر اولیاء بود داد. و به ریاضات و مجاهدات اشتغال ورزید. از برکات انفاس و توجهات آن بزرگوار بر اسرار مکاشفات و مشاهدات اطلاع یافت. خود می ‏فرماید: از حال به محول الاحوال پرداختم (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۷٫). از بدلیس نیز با اجازه پیر تربیت و صحبت‏ خویش نور الورى عمار یاسر بدلیسى و اشارت آن بزرگوار عازم خوزستان می ‏گردد تا به خدمت قطب الاولیاء شیخ اسماعیل قصرى برسد. (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۷)

نجم الدین در حالى که مریضى سختى داشت وارد دزفول می شود او را به خانقاه شیخ الورى اسماعیل قصرى راهنمائى کردند که خود مى‏‌فرماید: در آن لحظه که خدمت شیخ اسماعیل رسیدم او را بر سر منبر یافتم. جامه چرکینى پوشیده اما سخن هاى بلند مى‏ گفت.

در خاطر من گذشت که چنین صوفى دریغ است جامه چرکین پوشد، در حال خاطر من بروى ظاهر گشت و به فراست دانست و گفت:

اى طالب مطلوب این جامه اگرچه چرکین است اما نمازى است، سخن او، به‏‌ غایت در من اثر کرد و صید او شدم، مدتى در ظل تربیتش بودم خرقه ارادت و تربیت از او پوشیدم و جرعه تمام از جام کلامش نوشیدم. پس مرا رخصت فرمود که کارت تمام شد وقت آنست که بر سر اهل و عیال روى و ایشان را از مصر به طرف وطن مألوف خود به خوارزم برى و آنجا بر سر سجاده ‏نشینى و جهانیان را بطریق ارشاد حق رسانى‏. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۳)

نجم الدین کامل مکملى که از سینه سیناى عارفان، کامل زمان و اولیاء و اصل دوران دم مسیحا یافته بود و از ساغر قلبشان جام شراب مردافکن نوشیده بود بنا بر امر پیر و مراد خویش شیخ الورى اسماعیل قصرى عازم مصر شد. خود می‌‏فرماید: از آنجا- دزفول- عزم مصر کردم. چون رسیدم شیخ روزبهان پیر و ضعیف گشته بود. مرا بنواخت و گفت: نجم الدین ما عصفورى برفت و شاهبازى باز آمد. (جواهر الاسرار ج ۱ ص ۱۱۷)

مدتى را به دیدوبازدید با مقامات علمى شریعت و شیوخ طریقت مصر اشتغال داشت. سپس در سن ۳۵ سالگى به سال ۵۷۵ هجرى قمرى عازم زادگاهش گردید. با ورود به خیوه- جرجانیه امروزه- پس از مستقر شدن و دیدوبازدید در خانقاهى به تدریس علوم اسلامى پرداخت. حوزه درسش چنان مورد استقبال طلاب علوم و معارف اسلامى واقع شد که در اندک زمانى آوازه آن به مراکز علمى آن روز رسید، شخصیت هاى علمى براى دیدار این استاد تازه ‏نفس- عازم خوارزم می ‏شدند و چون دیگر تلامذه در آن حوزه علمى تلمذ نموده استفاده مى‌‏کردند شیخ نجم الدین در کنار تدریس علوم اسلامى به تربیت طالبان راه و شیفتگان قرب اللّه پرداخت و عاشقان سیر و سلوک از گوشه و کنار بلاد اسلامى عازم خوارزم می ‏شدند تا هستى خویش را به آتش عشق او بسوزانند، شیخ طالبان را تحت تعلیم و تربیت قرار داده تا آتش به جانها افکنند، سوختگان وادى عشق که‏ حلقه ارادتش را بگوش می ‏کشیدند و طبق سنت مشایخ طریقت به ریاضات و مجاهدات می ‏پرداختند در اندک زمانى کار سلوکشان به اتمام رسیده عازم بلاد اسلامى می ‏شدند تا به تربیت طالبان و ارشاد قابلان همت نمایند.

نجم الدین از روزى که خوارزم وطن و زادگاهش را ترک نمود، بهترین و عزیزترین ایام عمرش را در بیابان‌ها، دره ‏ها، کوه‏ ها، به جستجو گذرانید، هرجا آوازه‏اى از مردى دانشمند بلند عازم آن دیار می ‏شد و از محضر او استفاده می ‏نمود. به‌همین جهت نجم الدین کبرى فقط عارفى از خویش رسته و به مولا پیوسته نبود بلکه مفسرى عظیم- الشأن، حدیث‏ شناسى زبردست، هیئت ‏شناسى متبحر، محققى عالیقدر، حکیم و فیلسوفى عالی ‏مقام، لغت‏شناسى بی ‏نظیر، رجال‏شناسى عالی ‏رتبه بشمار می ‏رفت. زیرا در شهرها استادان زیادى را در تمامى علوم اسلامى درک نموده تا آنجا که امکان داشت از حضورشان استفاده علمى می ‏کرد.

چند تن از استادان نجم الدین کبرى در علوم مختلف اسلامى :

۱ - شیخ حسن جامى

۲ - شیخ ابراهیم

۳ - شیخ اسماعیل حلبى

۴ - شیخ اسماعیل کوفى

۵ - شیخ اسماعیل رومى

۶ - شیخ‏ اسماعیل بغدادى‏ (تصوف و ادبیات تصوف ص ۴۴۲٫)

۷ - ابو المعالى عبد المنعم نیشابورى‏ (طبقات الشافعیه ج ۵ ص ۱۱٫)

۸ - ابو العلاء حسن بن احمد همدانى (روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات ج ۱ ص ۸۲٫)

۹ - ابو طاهر احمد اصفهانى‏( شذرات الذهب ج ۲ ص ۳۵۵)

۱۰ - محمد بن اسعد عطارى‏( المشیخه نسخه خطى شماره ۲۱۴۳ کتابخانه مرکزى دانشگاه)

۱۱ - امام ابو جعفر حفده‏ (همان)

۱۲ - امام بو نصر حفده‏(همان)

نجم الدین کبرى از درخشان ‏ترین چهره ‏هاى عرفان اسلامى شیعى سده‏ هاى دوازدهم و سیزدهم میلادى و ششم و هفتم هجرى قمرى است. نجم الدین در طى مراحل سلوک بسیارى از بزرگان عرفا و مشایخ زمان خویش را درک نموده نزد هر یک از آن شخصیت هاى علم و فضیلت استفاده ‏هاى سرشارى برده است و بعد آموزگار یک سلسله کامل از اندیشمندان، دانشمندان، مستفیضان از فیوضات قرآن کریم، فقه شناسان، حدیث شناسان، فیلسوفان، حکیمان و شاعران گردید.

نجم الدین پس از بهره‏‌مند شدن از استادان و پیران خود کانونى از حقایق عالیه و دقایق لطیف عرفان اسلامى بود که از آن رشته‏ هائى‏ به سوى همه گوشه و کنار جهان اسلام کشیده شده بود، او در راه تکامل مراتب معنوى به حضور مشایخ زمان خویش رسیده از آنان استفاده برد تا کاملى مکمل گردید و از کسانى که بهره معنوى برده است در آثار و اجازات خود چنین نام مى‌‏برد.

۱ - شیخ روزبهان وزان مصرى ۲- بابا فرج تبریزى ۳- عمار یاسر بدلیسى ۴- کهف الدین شیخ الورى اسماعیل قصرى‏ ۵- قاضى ابن العصرون دمشقى‏ (سیر الاولیاء ص ۳۵۴٫) امام ابى محمد محمود بن محمد بن عباس خوارزمى و شیخ الشیوخ عبد الرحیم و عثمان قواس والى السعاده و مودد ذهبى در بغداد و محمد اسکوئى در مرند و امام ابى العلا حافظ و برهان عبد اللطیف صوفى و شمس الائمه دیلمى و قطب الدین نیشابورى و حیدر قزوینى و امام حافظ ابى طاهر سلفى صوفى در اسکندریه و محمد واحد کلهم در تبریز ( اجازه سیف الدین باخرزى درج در دو رساله عرفانى از نجم الدین کبرى ص ۲۵۲٫) استفاده ‏ها نمود لکن مشهور چنین است که او شاگرد چهار استاد برجسته تاریخ عرفان بوده چنانکه خود در این زمینه مى‏ فرماید: گشایش بخشایش مرا از خدمت چهار کس بود:

اول: شیخ روزبهان وزان مصرى که اصل وى از کازرون‏ فارس بود و در مصر مى ‏بود.

دوم: شیخ بابا فرج تبریزى که از مجذوبان و محبوبان حق بود.

سوم: شیخ عمار یاسر بدلیسى.

چهارم: شیخ اسماعیل قصرى قدس الله تعالى ارواحهم‏ (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۲)

و در جملاتى کوتاه نحوه بهره‏‌گیرى و ارتباط خود را با پیران طریقت خویش بیان داشته فرموده است: «علم طریقت را از روزبهان وزان مصرى و عشق را از قاضى امام بن العصرون دمشقى و علم خلوت و عزلت را از شیخ عمار یاسر و خرقه از شیخ اسماعیل قصرى‏. (جشن نامه هانرى کربن ص ۲۸)

گفته آمد که شیخ نجم الدین کبرى درباره انتساب خود به مشایخ و پیران بزرگوارش فرموده است که خرقه از دست شیخ الورى اسماعیل قصرى پوشیده‏ ام و در اجازاتى که جهت فارغ التحصیلان حوزه علمى معنوى خویش مرقوم داشته این خرقه را به عنوان خرقه اصل خود معرفى کرده، مشایخ آن را معنعن به ساحت قدس ولى تابعین مصباح موحدین کمیل بن زیاد نخعى یار شهید و صاحب اسرار على امیر المؤمنین علیه السلام بیان فرموده است.

نجم الدین کبرى در اجازه رضى الدین على لالا (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۰۶) سیف الدین باخرزى‏ (المشیخه نسخه خطى شماره ۲۱۴۳ کتابخانه مرکزى دانشگاه) سعد الدین حموى (همان) مرقوم داشته: خرقه پوشیدم از شیخ‏ و سید خود شیخ الورى اسماعیل بن حسن بن عبد اللّه قصرى و او خرقه پوشیده است از شیخ محمد بن مانکیل و او از داود بن محمد معروف به خادم الفقراء و او از شیخ ابى العباس بن ادریس و او از شیخ ابو القاسم بن رمضان و او از ابى یعقوب طبرى و او از ابى عبد اللّه بن عثمان و او از ابى یعقوب نهرجورى و او از ابو یعقوب سوسى و او از عبد الواحد بن زید و او در علم شاگرد حسن بصرى بود و خرقه پوشیده از کمیل بن زیاد و حسن بصرى در علم شاگرد على ابن ابى طالب علیه السلام و کمیل بن زیاد خرقه پوشیده است از على بن ابى طالب علیه السلام و او از حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم.

بهر حال شیخ نجم الدین کبرى کمیلى مشرب مى‌‏باشند و همان- طور که آن بزرگوار در فرمان هاى خلفاى خویش مرقوم فرموده‏‌اند و مشایخ و محققان و پژوهشگران هم معتقدند خرقه ارشاد و خلافت ایشان به‌‏واسطه شیخ الورى اسماعیل قصرى به حضرت سیدنا کمیل بن زیاد نخعى صاحب اسرار امیر المؤمنین مى ‏پیوندد.

شیوخ طریقت را سنت چنین بوده است به سالکانى که در حوزه معنوى ایشان تلمذ نموده‏‌اند و بر اثر توجه آن شیخ طى مراتب کرده‏‌اند لکن هنوز به سر منزل مقصود نرسیده‏ اند خرقه ‏اى که نشانه ارادت سالک باشد بعنوان تبرک به نومرید عنایت می ‏کردند که نشانه به‏ محبت رسیدن و فیض یافتن سالک از خضر راهى است.

و به همین جهت خرقه تبرک را می ‏توان از چند شیخ طریقت دریافت داشت در حالى که خرقه ارشاد و خلافت را فقط از دست مبارک یک شیخ می ‏توان پوشید. مشایخى که خرقه تبرک مرحمت می ‏فرمایند در اصطلاح اهل عرفان به پیر صحبت معروف می ‏باشند چنانکه حافظ حسین کربلائى از مشاهیر و اعاظم سلسله علیه عبداللهیه می ‏باشد می ‏نویسد: در سلسله شریفه کبرویه پیر تربیت و صحبت شیخ نجم الدین احمد کبرى، شیخ عمار یاسر بدلیسى را دانسته و شمرده ‏اند. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲، ص ۳۲۳)

شیوخ طریقت براى ارتقاء سالک به مقامات عالى معنوى و رفع موانع راه سلوک و توجه مدام داشتن به حضرت ربوبیت، طالبان راه را تلقین ذکر می ‏نمایند و گاهى به شیوخ کامل مکمل که تربیت طالبان و دستگیرى عاشقان به آنان تفویض شده است اذکار و اورادى را مرحمت فرموده تا به شیفتگان بی ‏قرار تلقین نمایند، این اذکار و اوراد معنعن به ساحت قدس ولایت حضرت مرتضوى علیه السلام می ‏رسد که مشایخ آن را شیوخ تلقین ذکر مى‏ گویند.

عارف نامى قرن هشتم هجرى جناب سید حیدر آملى شجره تلقین ذکر خویش را به شیخ نجم الدین کبرى مى‌‏رساند سپس مرقوم مى‏‌فرماید او از شیخ اسماعیل قصرى و او از شیخ محمد بن مانکیل و او از شیخ داود بن محمد خادم الفقراء و او از ابو العباس بن ادریس و او از ابو القاسم بن رمضان و او از ابو یعقوب طبرى او از ابو- عبد الله بن عثمان و او از ابو یعقوب نهرجورى و او از ابو یعقوب سوسى و او از عبد الواحد بن زید و او از کمیل بن زیاد نخعى که‏ خداوند از او و از همگى راضى باد و او از امیر المؤمنین على علیه السلام و او از رسول الله صلى الله علیه و آله و او از جبرئیل امین وحى علیه السلام و او از رب العزة سبحانه و تعالى تلقین یافت‏. (اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقة. مقدمه. ص ۲۲ بقلم آقاى محمد خواجوى)

شیخ نجم الدین کبرى درخشان ترین چهره عرفاى سده ‏هاى دوازدهم و سیزدهم میلادى، آموزگار یک سلسله کامل از عارفان، مفسران، فقیهان، محدثان، شاعران، فیلسوفان و اندیشمندان جهان اسلام بود حوزه تدریس او سرچشمه حیات معنوى بشمار می ‏رفت که رشته‌‏هائى از آن بسوى همه گوشه و کنار جهان آن روز پیش رفته لب‏‌تشنگان معنویت را سیراب می‌‏نمود، حوزه آن کانون علم و فضیلت خوارزم را بصورت بزرگترین حوزه علمى و معنوى جهان آن روز در آمده بود شخصیت هاى عالی ‏رتبه علمى و معنوى چون فخر الدین رازی‌ها با تمام تکبر علمى که داشتند ناگزیر به آنجا کشانده می‌‏شدند و چون شاگردى در حوزه تدریس شیخ زانو زده با مرگ مبانى علمى خویش طلوع حیات تازه علمى را در خود احساس می ‏کردند و منشاء یک سلسله حوادث مهم تاریخ می ‏شدند. متأسفانه هجوم خانمان برانداز قوم وحشى چنگیز گرانبهاترین میراث بشریت را که آثار بزرگان‏ بشمار مى‏ رفت نابود کرده یک نقطه ابهام و نامفهومى در تاریخ بوجود آورد.

از آن حوزه پرجوش و خروش نیز خاطراتى با زحمت بدست می‌‏آید شاگردانش که استادان تاریخ فردا بودند جز تنى چند چون شیخ رضى الدین على لالا و شیخ مجد الدین بغدادى و شیخ سیف الدین باخرزى و شیخ سعد الدین حموى و شیخ جمال الدین گیلى عین الزمان و شیخ بهاء الدین محمد ملقب به سلطان العلماء (تاریخ گزیده ص ۷۸۹٫) بابا کمال جندى و شیخ نجم الدین رازى (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۸٫) و شیخ فرید الدین عطار- نیشابورى‏( مظهر العجائب ص ۱۰۰ و ۳۱۳) و کاملانى چون شیخ شهاب الدین ‍‌ابو حفص سهروردى‏ (سیر اولیاء ص ۳۵۴) و شیخ محمد خلوتى (جامع السلاسل ج ۱ قسم ۱ ص ۸۲) خرقه خلافت و ارشاد از دست شیخ نجم الدین کبرى پوشیده‌‏اند

نجم الدین کبرى را به القاب و کنیه ‏هاى گوناگونى خوانده‌‏اند که در بعضى از تذکره‏ ها دیده می‌‏شود.

نجم الدین که براى آموختن علم حدیث وطن را ترک فرموده مدتى در همدان و اسکندریه نزد بزرگان و اساتید علم حدیث تلمذ نمود و محدثى عظیم الشأن گردید شبى به هنگام مراجعت در عالم باطن مفتخر به زیارت جمال حضرت رسول اللّه اکرم (صلی الله علیه و آله) گردید و مشرف به شرافت صحبت حضرتش شد از آن بزرگوار استدعاى‏ لقبى نمود افتخار دادند مفتخرش فرمودند به لقب ابو الجناب‏ (مجالس المؤمنین ج ۲ ص ۷۲) مقصود از این کنیه با عظمت اینست که شیخ نجم الدین از ما سوى اللّه اجتناب شدید نموده است.

پس از دیدار بیست و پنج تن پیر طریقت به خانقاه شیخ ابراهیم رفت هفت سال تمام چون فرزندى خلف خدمت شیخ کرده روزى شیخ وضو می ‏ساخت احمد (نجم الدین کبرى) ظرف آورد شیخ به شستن پایش آغاز کرد احمد آب روى پایش بریخت، ناگهان شیخ حس کرد که عشق به احمد روى آورده دستور داد آبى را که با آن وضو ساخته است برگیرد و بنوشد احمد آب را نوشید و علم حال و علم قال بر او گشوده گشت در دم شیخ به او لقب نجم الدین داد. (تصوف و ادبیات تصوف ص ۴۳۲)

چون نجم الدین داراى علو همت و فراست بوده است او را نجم کبرى (ستاره بزرگان) لقب داده‏‌اند (مرآة الجنان ج ۴ ص ۴۱) و برخى بر آن عقیده ‏اند این لقب را شیخ الورى اسماعیل قصرى به ایشان داده است‏. (سیر المتأخرین ج ۱ ص ۲۲۸)

نجم الدین را ولی ‏تراش خواندند چون در غلبات وجد نظر مبارکش به هرکه می ‏افتادى نه تنها آتش به جانش می ‏زد بلکه به مرتبه ولایت مى رساندش ( تاریخ گزیده ص ۶۶۹)

رضى الدین على لالا در ایام سیر و سلوک که به شیراز می ‏رسد و به نزد شیخ شطاح روزبهان بقلى شیرازى می‌‏رود تا دست ارادت به او دهد و تحت تعلیم و تربیتش قرار گیرد، روزبهان بقلى شیرازى به رضى الدین على لالا می ‏فرماید اى کاش حوالت و تربیت و گشایش تو به ما بودى حوالت تو با شیخ جهان نجم الدین کبرى است. (نفحات الانس ص ۴۱۹ )

فرید الدین عطار نیشابورى که از بزرگترین پرورده ‏هاى‏ مکتب عرفان کبروى است در آثار خویش به عظمت مقام پیر و مرادش شیخ نجم الدین کبرى اشاره نموده است و اشعارى را سروده که در آن شیخ را با عنوان کبیر یاد فرموده است:

خواجه گوید سر مظهر گوش کن 

جام از مظهر بگیر و نوش کن‏

بودم اندر پیش نجم الدین شبى‏ 

آن که جز مرغان نبودش هم لبى‏

بد کبیر و او ز حق آگاه بود 

در طریق اهل معنى شاه بود ( مظهر العجائب ص ۶۷)

و کمال الدین حسین بن حسن خوارزمى شارح مثنوى که از اعاظم و مشاهیر مشایخ طریقت کمیلى کبروى قرن نهم هجرى است در تألیفات خویش که به فرمایشات شیخ نجم الدین کبرى تبرک جسته و استناد نموده شیخ را با لقب شیخ کبیر یاد نموده است‏. (ینبوع الاسرار فى نصایح الابرار صفحه‏‌هاى ۷۸ و ۳۱۸ و ۲۶۷)

رضى الدین على لالا قبل از تشرف به حضور شیخ نجم الدین کبرى شبى در رؤیا دیده بود که پیر طریقه ‏اى نردبانى نهاده از زمین تا به عرش و دست مردم را می‌‏گرفت و بدان نردبان بالا می‌‏برد و به عرش می‌‏رساند می‌‏پرسد این چه کسى است؟ می ‏گویند شیخ عالم نجم الدین کبرى است که به این طریق خلق را به حضرت عزت عز شأنه می‌‏رساند.

البته شیخ سیف الدین باخرزى شاگرد شیخ نجم الدین کبرى نیز به شیخ عالم شهرت دارد.

فیلسوف و دانشمند نامى فخر الدین رازى که از معاریف فضلا و مشاهیر حکماء و سخنوران بوده در فقه و تفسیر و کلام و حکمت و نجوم داراى مقام شامخى است به سال ۵۴۳ متولد و در سال ۶۰۶ هجرى در هرات در گذشته است (تاریخ عمومى ایران ص ۱۵۶٫) یکى از رویدادهاى مهم زندگى او ملاقات با حضرت امام العارفین نجم الدین کبرى است، این آشنائى و درک حضور حضرت شیخ جهان در فخر الدین رازى انقلابى عظیم به وجود آورد.

فخر الدین رازى در سال ۵۸۷ الى ۶۰۲ (شرح حال و زندگى و مناظرات امام فخر رازى ص ۹۵٫) در سن ۴۴ یا ۵۹ سالگى با تجلیلات خاصى وارد هرات شد با ورود او به هرات اعیان و اشراف به صورت بی ‏سابقه استقبال کردند روز اول که ارکان‏ سلطنت و اعیان مملکت حاضر بودند گفت: «اول واجب بر ارباب عقول، معرفت حضرت احدیت است و اعتراف به وحدانیت و بیشتر عوام از اهل ایمان و اسلام درین باب تقلید پیش گرفته ‏اند و قوانین و ادله قاطعه و براهین و حجج ساطعه ‏اى وراى ظهور القاء کرده و این ضعیف در اثبات این مطالب هزار دلیل اقامت کرده، مى‌‏خواهم که به تقریر آن دلایل لب ‏تشنگان این طریق را چاشنی ‏اى از شراب تحقیق چشانم و سرگشتگان بادیه طلب را به سرچشمه معرفت رسانم و در آن مجلس قریب صد دلیل با الفاظ عذب چون زلال سلسبیل از براى ارشاد ابناى سبیل تقریر فرمود در آن محفل بعضى از اصحاب سلطان الاولیاء و برهان الاصفیاء قطب الاقطاب شیخ نجم الدین ابو الجناب الکبرى حاضر بودند چون به حضور حضرت شیخ اعلى درجته فى العلیین بعضى مقالات را عرضه کردند شیخ فرموده‏ اند که کاشکى ما نیز از فوائد آن مجلس مستفید مى‌‌شدیم‏. (ینبوع الاسرار فى نصایح الابرار ص ۴۲)

از طرفى فخر رازى هم به دوستان خود گفته بود: آیا کسى هست که به دیدن من نیامده باشد؟ گفتند: مردى گوشه‏ نشین هست که به جائى نمی‏رود و از دنیا و اهل دنیا قطع علاقه کرده و نجم الدین کبرى نام دارد. فخر رازى گفته: تمام مردم بدیدن من آمده ‏اند من که مردى واجب التعظیم هستم و شیخ الاسلام و مرشد، چرا به دیدن‏ من نیامده است‏. (همان)

وقتى هم شنید که حضرت شیخ جهان نجم الدین کبرى پس از شنیدن موضوع سخنرانى او در جمع امراء لشکرى و کشورى فرموده است: «کاشکى ما نیز از فوائد آن مجلس مستفید مى‏ شدیم»( شرح حال و زندگى و مناظرات فخر رازى ص ۹۸)

در مجلس معارفه ‏اى که دوستان بر پا نموده بودند تا دو مرشد شریعت و طریقت بهم برخورد کنند (همان) فخر رازى به سعادت ملاقات شیخ جهان نجم الدین کبرى مشرف شد. می‌‏گوید: «من با سلطان محمد خوارزمشاه چون به خدمت حضرت شیخ مشرف مى‌شدیم شوکت و عظمت و سلطنت سلطان مذکور در جنب پادشاهى فقر حضرت شیخ چون ذره در پیش آفتاب می‌‏نمود. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۵٫)

فخر رازى از موضوع (دیدن نکردن حضرت نجم الدین کبرى از خود) پرسید؟ شیخ نجم الدین کبرى فرمود: من مرد فقیرم و در دیدار و عدم دیدار من تشریف و نقصانى بوجود نمی‌‏آید. فخر رازى گفت: جوابى شاعرانه دادى و از آنجا که شریعت و طریقت روبرو می ‏شوند بهتر است حقیقت را راه دهیم تا موضوع خوب‏تر روشن شود شیخ فرمود: دیدار شما چرا واجب است؟ فخر رازى گفت: براى اینکه من پیشواى مسلمانانم و از جانبى مرد عالمى مى‌‏باشم.

شیخ فرمود: اول العلم معرفة الجبار تو خداى خود را چگونه‏ مى‌‏شناسى؟ فخر رازى گفت: به صد دلیل. شیخ فرمود: برهان و استدلال براى آنست که شک را از میان بردارد (أ فی اللّه شک فاطر السموات و الارض) خداى تعالى در دل بندگان خود نورى تابیده است که گاهى شک نکنند و از دلیل و برهان بی ‏نیاز باشند. این سخن براى فخر رازى تأثیر عمیق کرد و اولین بار است که او در مقابل منطق نجم الدین کبرى سر فرومى ‏آورد زیرا با هر که در مباحثه را گشوده غالب آمده است‏ (شرح حال و زندگى و مناظرات فخر رازى ص ۹۸ و ۹۹) فخر رازى از آنجا که حمیت دانشمندى است قهر مستولى شد از شیخ سؤال کرد بم عرفت اللّه؟ به چه شناختى خداى را؟ به واردات قدسى و مشاهدات انسى(ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار ص ۴۲) که عقل ها از درک آن عاجزند.

فخر رازى می ‏گوید: این جوابى بود که اصلا در مقابل هیچ نتوانستم گفت‏ (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۵٫) فخر رازى گفت: این بر من چه حجت باشد؟ شیخ فرمود: ما لکم لا تعرفون لسانکم انتم قلتم بم عرفت و ما قلتم بعم تعرفوننى یعنى چیست شما را که در آداب بحث و جدال که در طریقه اهل قیل و قال است توجیه مرعى نمی‌‏دارید، شما از سبب شناختن من پرسیدید نه از شناسا گردانیدن و الزام حجت بر خود لاجرم در مقام منع این بر من حجت نیست گفتن از طریقه توجیه‏ بیرون است‏. (ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار ص ۴۲ و ۴۳)

خداى را به خداى توان شناخت که: «عرفت ربى بربى» به چراغ آفتاب را نتوان دید ( روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۶٫) فخر رازى به ‏غایت متأثر شد و سؤال کرد که مرا چگونه آشناى حق می‌‏گردانى و بکدام وسیله بمقام معرفت می‌‏رسانى؟ شیخ فرمود: بطریق اطاعت و بذل طاقت، بقدر استطاعت و به خلع لباس وجود و در مقام مشاهده فانى گشتن از شهود و افتخار مجازى را که عبارت از ناموس فخر رازى است، بیرون در گذاشتن و در خلوتخانه راز علم نیازمندى در محبت بی ‏نیاز بر افراشتن و نامه هستى در نوشتن و در اوان ظهور الوهیت متحقق بحقایق این گشتن (ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار ص ۴۳) فخر رازى می ‏گوید هیچ نتوانستم گفت در خاطرم گذشت که آیا شیخ را معلوم شده است که من هزار دلیل در وحدانیت الهى نوشته‌‏ام. حضرت شیخ را بنور ولایت ظاهر شده فرمود که: من از آن دانا بیزارم که خداى را به استدلالات عقلى شناسد فى الحال در قدم شیخ افتادم و مرید شدم (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۶) دست ارادت شیخ گرفت و به تلقین ذکر و تعلیم طریق توجه به خلوت درآمد و به نفى خواطر مشغول شد و حضرت شیخ مراقب حال او می بود و امام را خاطر به مأنوسات اوراد، دقایق تنزیل و حقایق تاویل و اسرار ریاضى و معقول و غوامض‏ فروع و اصول و بدایع معانى و ودایع حکم قرآن میل می‌‏کرد (ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار ص ۴۴٫) فریاد زد که مرا تحمل نیست درویشى نخواهم مرا بحال خویش بازآر (تحقیق در احوال و آثار نجم الدین کبرى ص ۱۴۴) و چون دل را که خلوتخانه یار است از اغیار خالى نتوانست کردن به بهانه تجدید وضو از خلوت بیرون رفت و فى الحال متوجه هرات گشت‏. (ینبوع الاسرار فى نصائح الابرار ص ۴۴)

دل نگهدارید اى بى ‏حاصلان‏

خاصه اندر صحبت صاحبدلان‏

معرفت الهى همچنان‌‏که حضرت شیخ جهان فرمودند اگر چه به واردات قدسى و مشاهدات انسى است اما از سپردن طریق عبودیت از بذل و طاعت و تصفیه باطن و تزکیه نفس چاره نیست و فخر رازى نتوانست آنچه در سینه داشت دربازد و از یاد ببرد به بهانه وضو خلوتخانه را ترک گفته به هرات رفت، پس از این ملاقات بود که امام المتکلمین هرات در شک و تردید بسر می‌‏برد و با تمام مشغولیات که داشت نتوانست آن رویداد مهم زندگیش را فراموش کند از برکات تشرف به حضور حضرت شیخ نجم الدین کبرى بود که سرانجام نیکو حاصلش گشت.

مایل هروى مى ‏نویسد: «مى‌‏گویند وقتى نجم الدین کبرى در خوارزم آفتابه گلى به دستش بوده مى‌‏خواست وضو بسازد به حیرت رفت و همان‏طور آفتابه به دستش بود بعد از لحظه یک‏باره آفتابه به زمین‏ رسید گفت الحمد للّه، مریدان از موضوع پرسیدند که سبب مکث و تفکر شیخ چه بود؟ شیخ نجم الدین کبرى گفت: من مى‌‏دیدم که فخر رازى هنگام وفات می‌‏خواهد جان به جان آفرین تسلیم کند با شیطان در مجادله فکرى گرفتار است و شیطان مى‌خواست او را در بحث و استدلال مجاب کند و ایمان او را به غارت برد ولى دیدم که شیطان مغلوب شد و فخر الدین رازى ایمان به سلامت برد وقتى که مریدان او همان روز و ساعت را معلوم نمودند که با همان ساعت و روز امام فخر الدین رازى فوت شده است (شرح حال و زندگى و مناظرات فخر الدین رازى ص ۱۰۰).

طریقت کبرویه منسوب به شیخ شهید نجم الدین کبرى است که نسبت خرقه ارشاد و خلافت ایشان به واسطه شیخ الورى کهف الدین اسماعیل قصرى به کمیل بن زیاد نخعى تابعى مشهور و یار شهید على امیر المؤمنین (علیه السلام) می‌‏رسد که در صفحات قبل به آن اشاره نمودیم ولى چون عده‏ اى از مشایخ نسبتشان به شیخ نجم الدین کبرى می‌‏رسد بطور فهرست ‏وار به آن اشاره مى‏ کنیم:

سهروردیه: منسوب به شیخ شهاب الدین ابو حفص سهروردى است که هر چند تکامل مقامات معنوى او نزد عموى بزرگوارش بوده است لکن خرقه ارشاد و خلافت از دست شیخ نجم الدین کبرى پوشیده است‏. (تذکره بهاء الدین ذکریا ملتانى ص ۴۰)

سهروردیه ملتانیه منسوب به شیخ بهاء الدین ذکریا ملتانى (تذکره علماء هند ص ۳۲ و ۳۳)

سهروردیه بزغشیه: منسوب به نجیب الدین على بزغش شیرازى‏ ( طرایق الحقائق ج ۲ ص ۳۱۰)

سهروردیه یسویه: منسوب به شیخ احمد یسوى (همان ص ۳۱۱)

سهروردیه رجائیه: منسوب به شیخ على الرجاء (گنجینه آثار تاریخى اصفهان ص ۱۹۹٫)

سهروردى ملتانیه جمالیه: منسوب به شیخ جمال الدین اردستانى‏ ( طرایق الحقائق ج ۲ ص ۳۵۵)

سهروردیه ملتانیه عراقیه: منسوب به شیخ فخر الدین عراقى‏ (تذکره مرآه الخیال ص ۴۶)

سهروردیه ملتانیه جلالیان: منسوب به سید جلال جلالیان‏ (تذکره صوفیائى سرحد ص ۶۶)

سهروردیه ملتانیه هرویه: منسوب به امیر حسین رکن الدین عالم بن ابى الحسین هروى مشهور به سادات (سیر المتأخرین ص ۱ و ص ۲۳۰)‏

سهروردیه ملتانیه جلالیه: منسوب به سید جلال اعظم بخارى‏( تذکره الابرار ص ۵۲٫)

سهروردیه ملتانیه ناگوریه: منسوب به شیخ قاضى حمید- الدین ناگورى‏ (تذکره صوفیائى بنگال ص ۱۱۵)

کبرویه حمویه: منسوب به سعد الدین حموى‏ (خزینه الاصفیاء ج ۲ ص ۲۷۰)

کبرویه مولویه منسوب به جلال الدین خراسانى ( ادبیات در ایران ج ۳ ص ۱۶۵)‏

کبرویه جندیه: منسوب به بابا کمال جندى‏ ( تاریخ ادبیات در ایران ذبیح اللّه صفا ج ۳ ص ۱۶۸)

کبرویه جمالیه زاهدیه صفویه: منسوب به شیخ صفى الدین اردبیلى‏(جامع السلاسل ج ۱ قسم ۱ ص ۸۲)

کبرویه خلوتیه: منسوب به شیخ محمد خلوتى که خرقه ارشاد از نجم الدین کبرى دارد(روضات الجنان و جنات الجنان ج ۱ ص ۲۰۶)

کبرویه زاهدیه سیاه پوشیه: منسوب به شیخ محمد- سیاه‏پوش (تاریخ تبریز ص ۲۵۴ )

کبرویه باخرزیه: منسوب به شیخ سیف الدین باخرزى‏(تاریخ ادبیات در ایران ج ۳ ص ۱۹۴)

کبرویه علاء الدولویه. منسوب به شیخ علاء الدوله سمنانى که به ‏وسیله شیخ اسماعیل لیسى ادامه یافته است‏. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۹۶ و ۹۷)

کبرویه مغربیه: منسوب به شیخ محمد شیرین مغربى‏ (دیوان مغربى به اهتمام ابو طالب میر عابدینى ص ۵٫)

کبرویه شطاریه: منسوب به شیخ عبد اللّه شطارى‏ (دیوان مغربى ص ۹ و ۱۰)

کبرویه همدانیه: منسوب به سید على همدانى که به‏وسیله چهل تن از جانشینانش (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۲۴۱٫) در سراسر هند و پاکستان و مغرب و مصر و سوریه و الجزایر ادامه یافته است.

کبرویه عبداللهیه: منسوب به سید عبد اللّه برزش‏آبادى‏ (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۱ ص ۴)

کبرویه نوربخشیه: منسوب به غوث اعظم سید محمد نوربخش (تذکره المشایخ نوربخشیه ص ۱۴)

کبرویه نوربخشیه نوریه: منسوب به شیخ شمس الدین لاهیجى شارح گلشن راز (طرایق الحقائق ج ۲ ص ۳۲۰ و ۳۲۱)

کبرویه نوربخشیه همدانیه: منسوب به پیر محمد همدانى‏ (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۱ ص ۱۱۰)

کبرویه نوربخشیه فیض ‏بخشیه سدیریه : منسوب به شیخ سدیرى

کبرویه نوربخشیه فیض‏ بخشیه عراقیه: منسوب به میر شمس- الدین عراقى ( دعوت صوفیه نوربخشیه ص ۴۰) تا عصر حاضر ادامه دارد.

کبرویه نوربخشیه مهرعلی ‏شاهى: منسوب به شیخ على محمد همدانى مهر على شاه (تذکره المشایخ نوربخشیه ص ۱۴) تا عصر حاضر ادامه دارد و ایشان در حیات هستند.

کبرویه نوربخشیه عراقیه عون على‏شاهى: منسوب به عون على شاه پاکستانى (دعوت صوفیه نوربخشیه ص ۴) تا عصر حاضر ادامه دارد.

نعمت ‏اللهیه در کبرویه: مشایخ خرقه و حدیث این سلسله جلیله از دو طریق به سلسله مبارکه کمیلیه کبرویه مى ‏پیوندد.

طریق اول: جناب شاه نعمت اللّه ولى از شیخ عبد اللّه یافعى او از شیخ نور الدین على صوفى طوالشى او از قطب الدین فقیه بصال او از شیخ رشید الدین بغدادى او از شیخ شهاب الدین ابو حفص سهروردى او از شیخ شهید نجم الدین کبرى‏ (تذکرة شیخ بهاء الدین ذکریا ملتانى ص ۴۰)

طریق دوم: طریق حدیث جناب شاه نعمت اللّه ولى از شیخ عبد اللّه یافعى او از رضى الدین ابراهیم او از امام عز الدین فارقى او از ابو العباس احمد بن محمد بن على اصفهانى او از شیخ نجم الدین رازى او از شیخ شهید نجم الدین کبرى‏ ( طرایق الحقائق ج ۲ ص ۱۰۶)

شهادت شیخ نجم الدین کبرى‏

نسیم بى ‏نیازى الهى وزیدن آغاز کرد، قوم غارتگر وحشى تاتار به خوارزم مى ‏رسیدند. شیخ نجم الدین اصحاب و مریدان کامل را که می‌‏بایستى فردا میراث دار عرفان عظیم او باشند امر فرمود که به بلاد خویش روند. آنان از ساحت اقدس پیر خویش استدعاى عاجزانه نمودند تا شیخ بر آنها منت گذارده خوارزم را ترک کند لکن شیخ می‌‏فرماید:

مرا اذن نیست و مى‏‌باید در اینجا شهید شوم (نفحات الانس. ص ۴۲۳). چنگیز و اولادش قبل از رسیدن به خوارزم در بخارا توقفى نمودند و قاضى خان را که اعلم علماى آن دیار بود با خویش به خوارزم آوردند و چون به خوارزم رسیدند قاضى خان به آنها گفت که سلطان المشایخ شیخ نجم الدین کبرى اینجاست با ایشان و مریدان ایشان گستاخى نتوان کرد، پسران چنگیز خان که سرخیل آن لشکر بودند قاضى خان را به رسالت نزد حضرت شیخ فرستادند که ما را با شما و مریدان شما کارى نیست. شیخ لطف فرمایند تا متعلقان و مریدان بیرون آیند که مبادا ندانسته امرى واقع شود. قاضى آمد و پیغام گزارد. (روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۶)

شیخ در جواب فرمود: که هفتاد سال در زمان خوشى با خوارزمیان بودم. در وقت ناخوشى از ایشان تخلف کردن بی ‏حرمتى باشد لشکر به خوارزم حمله کرد شیخ نجم الدین کبرى با شهامت و ایمانى ذاتى در برابر دشمن دلیرانه به جنگ پرداخت تا عاقبت به سن ۷۸ سالگى در سال ۶۱۸ با تیرى که به سینه مبارکش زده شده به ملاء اعلى عروج فرمود، و جمله منصور کبرى ۶۱۸ ماده تاریخ اوست.

از آثار وی الاصول العشرة، فوائح الجمال و فواتح الجلال و تفسیر قرآن با عنوان عین الحیات را می­ توان نام برد.


منابع :

  • یزدان پناه-سید یدالله، سیری در تاریخ عرفان اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)