عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «منابع معرفتی» ثبت شده است

منابع معرفتی

در مورد منابع معرفتی سخن بسیار گفته شده است و تفصیل در آن اینجا مورد بحث ما نیست، اما مشهور، عقل، نقل و شهود را عمده این منابع می دانند. تجربه حسی نیز گرچه بیشتر در غرب به عنوان یک منبع معرفتی مد نظر بوده و هست اما به نظر دانشمندان اسلامی تجربه بدون انضمام عقل نمیتواند به گزاره های معرفتی منجر شود. برخی نیز موارد ترکیبی را به این افزوده اند که بازگشت این نظر نیز به همین سه منبع است.

 

روش های فکری

از این سه منبع سه روش فکری در علوم انسانی منتج شده است که ذیلا توضیح مختصری در مورد هر یک آمده است :

·     روش عقلی : که در آن از استدلال عقلی و برهان استفاده می شود و ملاک در این استدلالات آن است که از قضایای یقینی تشکیل شده و از لحاظ ماده و صورت مفید یقین باشند.

·     روش نقلی : در این روش اعتماد بر علوم منقول از پیشینیان است و حجیت و ملاک صحت در آن وحیانی بودن و یا اتصال به منابع وحیانی مانند روایات اهل بیت علیهم السلام است.

·      روش شهودی : اتکا بر شیوه ذوقی و شناخت شهودی ویژگی بارز این روش است .

این سه روش سه دستگاه فکری را با خود به عالم اسلام آورده است که به ترتیب فلسفه، کلام و عرفان -همگی با پسوند اسلامی- هستند. هر سه این علوم به حل و فصل مسائلی مشغولند که در عالم اسلام مطرح بوده و هست.

 

 

علامه طباطبائی (ره) در مصاحبه با پروفسور کوربن می فرمایند :

به طور کلی می توان گفت که رابطه مخصوصی میان اصل دین (به معنی قول به الوهیت و خضوع به عالم غیب) و طریقه تصوف، موجود است و از همین جهت است که متصوفه در میان همه طوایف دینی جهان، حتی بودایی ها و برهمایی ها پیدا می شوند.

هر طایفه که از یک راهی، زمام هستی اجزای این جهان پهناور را به دست عالمی ما فوق طبیعت سپرده و برای مقام آفریدگار جهان، کرنش می نمایند، عده ای از آنها به امید پی بردن به اسرار پس پرده غیب، به مجاهدات و ریاضات پرداخته و از لذایذ مادی و شهوات نفسانی چشم پوشیده و به تخلیه و تجرید نفس پرداخته اند و این همان تصوف است، اگرچه در میان هر طایفه، به اسم مخصوصی نامیده می شود.

طبعا این روش در اسلام نیز خودنمایی کرده و نشو و نمایی نموده است و جمعیت قابل توجهی از عالم تسنن و همچنین از عالم تشیع این راه را رفته اند. چیزی که هست این است که چنان که روشن شد، طریقه تصوف را نباید مذهب خاصی در ردیف سایر مذاهب گذاشت، مثلا گفته نمی شود که مذاهب تسنن، اشعریت و اعتزال و تصوف و غیر آنها است، بلکه هر یک از مذاهب اسلامی، صوفی و غیر صوفی دارد.

تقسیم حقیقی، چنانکه سابقا اشاره نمودیم، این است که برای نایل شدن به واقعیات و حقایق هستی که ادیان و مذاهب به سوی آنها دعوت می کنند، سه راه تصور شده است: راه ظواهر بیانات دینی، که حقایق را در لفافه دعوت ساده حفظ نموده است. و راه استدلال عقلی با منطق فکری که راه تفکر فلسفی است، و راه تصفیه نفس و مجاهدات دینی که راه عرفان و تصوف است.

استاد شهید مطهری (ره) در مورد این روش ها و شاخه ها و شخصیت های آنها توضیحاتی دارند که با کمی تلخیص به شرح زیر است :

مجموع روش های فکری اسلامی چهار روش است و متفکران اسلامی چهار دسته بوده‏ اند. بدیهی است که مقصود ما روش های فکری ای است که به معنی عام رنگ فلسفی دارد یعنی، نوعی هستی‏ شناسی و جهان‏ شناسی است. ما در اینجا کاری به روش های فکری فقهی یا تفسیری یا حدیثی یا ادبی یا سیاسی یا اخلاقی نداریم که آنها داستانی دیگر دارند.

نکته دیگر این است که همه این روش ها تحت تأثیر تعلیمات اسلامی رنگی مخصوص پیدا کرده ‏اند و با مشابه ‏های خود در خارج از حوزه اسلامی تفاوت هایی داشته و دارند. و به عبارت دیگر: روح خاص فرهنگ اسلامی بر همه آنها حاکم است.

آن چهار روش فکری عبارت است از:

1 -  روش فلسفی استدلالی مشائی: این روش پیروان زیادی دارد. اکثر فلاسفه اسلامی پیرو این روش بوده‏ اند.

الکِندی، فارابی، بوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ابن رشد اندلسی، ابن باجه اندلسی، ابن الطائغ اندلسی، مشائی مسلک بوده‏ اند. مظهر و نماینده کامل این مکتب بوعلی سینا است. کتاب های فلسفی بوعلی از قبیل شفا، اشارات، نجات، دانشنامه علائی، مبدأ و معاد، تعلیقات، مباحثات، عیون الحکمه همه حکمت مشاء است. در این روش تکیه فقط بر استدلال و برهان عقلی است و بس.

2 -  روش فلسفی اشراقی: این روش نسبت به روش مشائی پیروان کمتری دارد. آن کس که این روش را احیاء کرد شیخ اشراق بود. قطب الدین شیرازی، شهرزوری و عده ‏ای دیگر روش اشراقی داشته ‏اند. خود شیخ اشراق، مظهر و نماینده کامل این مکتب به شمار می‏رود. شیخ اشراق کتب زیادی نوشته است از قبیل حکمه الاشراق، تلویحات، مطارحات، مقاومات، هیاکل النور. معروف ترین آنها کتاب حکمه الاشراق است و تنها این کتاب است که صددرصد روش اشراقی دارد. شیخ اشراق برخی رساله‏ ها به فارسی دارد از قبیل: آواز پر جبرئیل، عقل سرخ و غیره.

در این روش به دو چیز تکیه می‏شود: استدلال و برهان عقلی، و دیگر مجاهده و تصفیه نفس. به حسب این روش، تنها با نیروی استدلال و برهان عقلی نتوان حقائق جهان را اکتشاف کرد.

3 -  روش سلوکی عرفانی: روش عرفان و تصوف فقط و فقط بر تصفیه نفس بر اساس سلوک الی الله و تقرب به حق تا مرحله وصول به حقیقت تکیه دارد و به هیچ وجه اعتمادی به استدلالات عقلی ندارد. این روش پای استدلالیان را چوبین می‏داند. به حسب این روش، هدف کشف حقیقت نیست، بلکه رسیدن به حقیقت است.

روش عرفانی پیروان زیادی دارد و عرفای نامداری در جهان اسلام ظهور کرده ‏اند. از آن جمله با یزید بسطامی، حلاج، شبلی، جنید بغدادی ذوالنون مصری، ابو سعید ابوالخیر، خواجه عبدالله انصاری، ابوطالب مکی، ابونصر سراج، ابوالقاسم قشیری، محیی الدین عربی اندلسی، ابن فارض مصری، مولوی رومی را باید نام برد. مظهر و نماینده کامل عرفان اسلامی که عرفان را به صورت یک علم مضبوط در آورد و پس از او هر کس آمده تحت تأثیر شدید او بوده است، محیی الدین عربی است.

روش سلوکی عرفانی با روش فلسفی اشراقی یک وجه اشتراک دارد و دو وجه اختلاف. وجه اشتراک آن دو، تکیه بر اصلاح و تهذیب و تصفیه نفس است. اما دو وجه اختلاف، یکی این است که عارف استدلال را به کلی طرد می‏کند ولی فیلسوف اشراقی آن را حفظ می‏نماید و فکر و تصفیه را به کمک یکدیگر می‏ گیرد. دیگر این که هدف فیلسوف اشراقی مانند هر فیلسوف دیگر کشف حقیقت است اما هدف عارف وصول به حقیقت است.

4 -  روش استدلالی کلامی: متکلمین مانند فلاسفه مشاء تکیه شان بر استدلالات عقلی است ولی با دو تفاوت:

یکی این که اصول و مبادی عقلی که متکلمین بحث های خود را از آنجا آغاز می‏کنند با اصول و مبادی عقلی که فلاسفه بحث خود را از آنجا آغاز می‏کنند متفاوت است. متکلمین خصوصاً معتزله مهمترین اصل متعارفی که به کار می‏برند حسن و قبح است با این تفاوت که معتزله حسن و قبح را عقلی می‏دانند و اشاعره، شرعی. معتزله یک سلسله اصول و قواعد بر این اصل مترتب کرده‏ اند از قبیل قاعده لطف و وجوب اصلح بر باری تعالی و بسیار مطالب دیگر.

ولی فلاسفه اصل حسن و قبح را یک اصل اعتباری و بشری می‏دانند، از قبیل مقبولات و معقولات عملی که در منطق مطرح است و فقط در جدل قابل استفاده است نه در برهان.

از این رو فلاسفه کلام را حکمت جدلی می‏خوانند نه حکمت برهانی.

یکی دیگر این که متکلم، بر خلاف فیلسوف، خود را متعهد می‏داند، متعهد به دفاع از حریم اسلام. بحث فیلسوفانه یک بحث آزاد است یعنی فیلسوف هدفش قبلاً تعیین نشده که از چه عقیده‏ای دفاع کند ولی هدف متکلم قبلاً تعیین شده است.

روش کلامی به نوبه خود به سه روش منشعب می‏شود:

          الف - روش کلامی معتزلی

          ب - روش کلامی اشعری

          ج - روش کلامی شیعی

شرح کلام هر یک از این روشها در اینجا میسر نیست و نیازمند بحث جداگانه‏ ای است. معتزله زیادند، ابوالهذیل علاف، نظام، جاحظ، ابوعبیده معمر بن مثنی که در قرن های دوم و سوم هجری می‏زیسته ‏اند و قاضی عبدالجبار معتزلی در قرن چهارم و زمخشری در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم، مظاهر و نماینده مکتب معتزله به شمار می‏روند.

شیخ ابوالحسن اشعری متوفا در سال 330 هجری نیز مظهر و نماینده کامل مکتب اشعری به شمار می‏رود قاضی ابوبکر باقلانی، امام الحرمین جوینی، غزالی و فخر الدین رازی، روش اشعری داشته ‏اند.

متکلمین شیعی نیز زیاد بوده ‏اند. هشام بن الحکم که از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام است یک متکلم شیعی است. خاندان نوبختی که یک خاندان ایرانی شیعی می‏باشند متکلمان زبردستی داشته ‏اند. شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی نیز از متکلمان شیعه به شمار می‏روند. مظهر و نماینده کامل کلام شیعی خواجه نصیر الدین طوسی است. کتاب تجرید العقائد خواجه یکی از معروف ترین کتب کلام است. خواجه، فیلسوف و ریاضیدان هم هست . بعد از خواجه سرنوشت کلام به کلی تغییر کرد و بیشتر رنگ فلسفی به خود گرفت.

در میان کتب کلامی اهل تسنن شرح مواقف که متن آن از قاضی عضد ایجی معاصر و ممدوح حافظ است، و شرح آن از میرسید شریف جرجانی است از همه معروف تر است. کتاب مواقف سخت تحت تأثیر کتاب تجرید العقائد است.

 

حکمت متعالیه

استاد مطهری در ادامه متن بالا به حکمت صدرائی یا حکمت متعالیه پرداخته و در مورد آن چنین می نگارند (با کمی تلخیص) :

این چهار جریان در جهان اسلام ادامه یافتند تا در یک نقطه به یکدیگر رسیدند و جمعاً جریان واحدی را وجود آوردند. نقطه ‏ای که این چهار جریان در آنجا با یکدیگر تلاقی کردند حکمت متعالیه نامیده می‏شود. حکمت متعالیه به وسیله صدرالمتالهین شیرازی متوفاء در سال 1050 هجری قمری پایه گذاری شد.

صدرالمتالهین رسما فلسفه خود را حکمت متعالیه خواند و فلسفه وی به همین نام مشهور شد. مکتب صدر المتالهین از لحاظ روش شبیه مکتب اشراقی است یعنی به استدلال و کشف و شهود تواماً معتقد است، ولی از نظر اصول و از نظر استنتاجات متفاوت است.

در مکتب صدرالمتالهین بسیاری از مسائل مورد اختلاف مشاء و اشراق، و یا مورد اختلاف فلسفه و عرفان، و یا مورد اختلاف فلسفه و کلام برای همیشه حل شده است. فلسفه صدر المتالهین یک فلسفه التقاطی نیست، بلکه یک نظام خاص فلسفی است که هر چند روش های فکری گوناگون اسلامی در پیدایش آن مؤثر بوده ‏اند باید آن را نظام فکری مستقلی دانست‏.

صدرالمتالهین کتاب های متعدد دارد، از آن جمله است: اسفار اربعه، الشواهد الربوبیه، مبداء و معاد، عرشیه، مشاعر، شرح هدایه اثیرالدین ابهری.

حاج ملا هادی سبزواری صاحب کتاب منظومه و شرح منظومه متولد 1212 هجری قمری و متوفا در 1297 هجری قمری از پیروان مکتب صدر المتالهین است.

منابع :

 

·        طباطبایی - محمدحسین، شیعه، صفحه 71-69 اینجا

·        مطهری- مرتضی، آشنائی با علوم اسلامی : منطق ، فلسفه، اینجا، اینجا و اینجا و اینجا

·        عظیمی- امین، روش‌های تحقیق علوم اسلامی، کتاب روش - زمستان 1384، پیش شماره 4، اینجا

·        فتح اللهی ابراهیم، روش های عام تحقیق در علوم اسلامی، بهمن 1393 ، اینجا