الفقرة الخامسة :
شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (حسن زاده آملی):
تنبیه
کما علمت1 أنّ للحقیقة الإنسانیة2 ظهورات فی العالم3 تفصیلا، فاعلم أنّ لها أیضا ظهورات فی العالم الإنسانیّ إجمالا و أوّل مظاهرها فیه الصورة الروحیّة المجرّدة، المطابقة بالصّورة العقلیّة4.
ثمّ الصورة القلبیّة، المطابقة بالصّورة التی للنفس الکلیّة.
ثمّ الصورة التی للنفس الحیوانیّة، المطابقة بالطبیعة الکلیّة، و بالنفس المنطبعة الفلکیّة و غیرها.
ثمّ الصورة الدخانیّة اللّطیفة المسمّاة ب «الروح الحیوانیّة» عند الاطبّاء، المطابقة للهیولى الکلّیة.
ثمّ الصورة الدمویّة، المطابقة لصورة الجسم5 الکلیّ.
ثمّ الصورة الأعضائیّة، المطابقة لأجسام العالم الکبیر، و بهذه التنزّلات فی المظاهر الإنسانیّة حصل التطابق بین النسختین.
و ذکر الشیخ - رضى اللّه عنه - تفصیل هذا الکلام فی کتابه المسمى ب «التدبیرات الإلهیّة6 فی المملکة الإنسانیّة» فمن أراد تحقیق ذلک فلیطلب هناک.
1 - خ ل: لمّا علمت.
شرح فصوص الحکم داود القیصری - تصحیح آیة الله حسن حسن زاده آملی - جلد اول - ص144.
تنبیه
کما علمت ان للحقیقة الانسانیة ظهورات فی العالم تفصیلا، فاعلم: ان لها ایضا ظهورات فی العالم الانسانى اجمالا، فأول مظاهرها فیه الصورة الروحیة المجردة، المطابقة بالصورة العقلیة، ثم الصورة القلبیة المطابقة بالصورة التى للنفس الکلیة، ثم بالصورة التى للنفس الحیوانیة، المطابقة بالطبیعة الکلیة و بالنفس الحیوانیة. المنطبعة الفلکیة و غیرها، ثم الصورة الدخانیة، اللطیفة المسمّاة بالروح الحیوانیة عند الأطباء، المطابقة للهیولى الکلیة، ثم الصورة الدمویة المطابقة لصورة الجسم الکل، ثم الصورة الاعضائیة المطابقة لاجسام العالم الکبیر.
و بهذه التنزلات فی المظاهر الانسانیة، حصل التطابق بین النسختین. و ذکر الشیخ «ره» تفصیل هذا الکلام فی کتابه المسمى بالتدبیرات الالهیة فی المملکة الانسانیة، فمن اراد تحقیق ذلک فلیطلب هناک.
حقیقت کلیه انسان، که مظهر تام اسم اعظم است، باعتبار آنکه مربى جمیع مظاهر است، و هر موجودى از ظهور اسمى از اسماء جامع اسم اعظم، ظهور پیدا نموده است. عالم وجود، مظاهر تفصیلى و فرقانى عین ثابت اوست که متحد با اسم اعظم مىباشد. از جمله مظاهر خارجى اسم اعظم، حقیقت انسان موجود در این عالم است باعتبار وجود در عالم ماده و طبیعت.
اما اینکه عالم انسانى، مظهر اجمالى حقیقت انسانیه است؛ آنست که حقیقت انسان از ماده جسمانى و از تنزلات وجود تحقق پیدا نموده است، و بین او و حقیقت کلیه او که انسان کلى باشد، وسائطى از وجود برزخى و عقلى تحقق دارد، و وجود، بعد از سیر در عوالم عقول و برازخ، متنزل بوجود مادى شده است؛ و وجود مادى بعد از استکمالات جوهرى و استیفاء مراتب معدنى و نباتى و حیوانى، بمقام انسانى مىرسد. و آنچه که در عوالم سافل بوجود تفصیلى موجود است، بنحو اجمال و وجود جمعى قرآنى واجد است. بملاحظه وجود مادى و دنیوى، جامع مراتب وجود معدنى و قواى نباتى، از تغذیه و تنمیه و سایر جهات آن مىباشد، و باعتبار وجود حیوانى، آنچه که یک حیوان کامل تام الاعضاء، حساس، متحرک بالاراده داراست واجد است. علاوه بر وجود نفس ناطقه الهیه که عقل بالفعل و مدرک معانى کلیه است.
پس انسان، جمیع معانى متفرقه موجود در جماد و نبات و حیوان را واجد است؛ ولى به یک وجود جمعى. علاوه بر جهات مربوط به دایره وجود انسان، که آن را از حیوان متمیز مىسازد، و یک وجود، منشأ انتزاع جمیع معانى موجود در انواع مجرده و مادیه است: باعتبار مقام تعقل کلیّات، عقل تام بالفعل است در مقابل عالم عقول مجرده تامه. از عقل انسان، تعبیر بعقل لا حق مىنمایند؛ باعتبار تجرد برزخى، موجودى است مثالى تام و تمام که از ماده جسمانى مجرد است.
بنا بر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، مىشود یک وجود واحد، منشأ انتزاع
معانى متعدد موجود در یک حقیقت عریض و طویل بوده باشد. بنا بر این آنچه که از معانى متفرّق در عوالم وجودى، از عالم عقل و مثال و ماده، و مراتب و شئون آنها لحاظ شود، در وجود انسانى جمع است. و همین معنى، ملاک تطابق بین نسخه عالم وجود، و نسخه عالم اجمال انسانى است؛ بلکه انسان باعتبار سرّ وجود و مقام خفى و اخفى، جامع مراتب الهیه و ربوبیه است.
من کل شىء کنهه و لطیفه مستودع فی هذه المجموعة
حقیقت انسان باعتبار وجود جمعى عقلى، و بلحاظ تعقل کلیات، مرآتى است که حقایق اشیاء در آن شهود مىشود؛ و باعتبار بدن و قواى جسمانى، حقایقى را که در عالم ناسوت موجود است در بر دارد. از جهت همین تطابق، و جامعیت وجود انسان است که بطون مراتب وجود انسان، بعدد مراتب بطون قرآن تفصیلى و صفحات و مراتب عالم وجود است. بهمان ترتیبى که ذکر نمودیم.
هر موجودى از موجودات عالم انسان، در خواص وجودى جهت مشترکهاى را واجد است. ولى در نحوه تطابق مشرب اعلام اختلاف دارد. عموم حکما و علماى رسوم قائلند، که انسان نسخه مختصرى از مجموع عالم وجود است، محققان از اهل کشف قائلند که انسان بحسب صورت، مرتبه آخر عالم وجود و بحسب مرتبه، مقدم بر جمیع حقایق است: «لان اللّه خلقه على صورته. و خلق العالم على صورة الانسان، کما قال «ص»: اول ما خلق اللّه نورى».
صاحبان ذوق از اهل کمال، و تابعان مشرب خاتم ولایت محمدیه «ص»، قائلند که غایت ایجاد کمال، جلاء و استجلاء است؛ و باید حق، خویش را با کمال ظهور بحسب ذات و اسماء و صفات در مظهر اکمل و مرآت اتم و مقام احدى جمعى جامع کمالات انسان کامل مکمل محمدى شهود نماید. این حقیقت، داراى مقام غیب و صورت تفصیلى فرقانى، «مجموع عالم از عقل اول تا هیولاى اولى» و صورت احدى قرآنى است. صورت احدى قرآنى، انسان کامل احدى احمدى است، که مقصود بالذات و اصل کامل آفرینش است؛ و عالم وجود، مقام ظهور تفصیلى اوست.
بنا بر این، بر هر یک از مشارب، تطابق بین دو عالم یعنى دو نسخه که عبارت از عالم وجود و عالم انسان کامل باشد، فرق دارد، کما لا یخفى. علت اینکه حق، انسان را بصورت خود خلق نموده است، و تجلى در صورت انسان کرده است، آنست که حقیقت انسان، جامعترین حقایق و بحسب حیطه و احاطه وجودى، تمامترین موجوداتست. صورت انسان، نسخه متحصله از حضرت الهیه است، که بر جمیع اسماء و صفات مشتمل است؛ به علاوه اشتمال آن بر مرتبه امکان، که مشتمل بر جمیع ممکنات است. ما در مطاوى شرح بر این کتاب، مطالبى در تطبیق حقیقت انسان با حقایق موجود در عالم، بیان نمودیم. شیخ اکبر در کتاب:
«التدبیرات الالهیه»، و شارح فرغانى در شرح بر تائیه، و شیخ جندى در رسالهاى مستقل در این مسئله، کلماتى در تطابق جزئیات حقیقت انسان با مظهر تفصیلى خود «عالم وجود» امکانى، و حمزه فنارى در شرح بر مفتاح بیان کردهاند، که ذکر آن مطالب در این شرح موجب تطویل است1.
از همه این اعاظم، شیخ کبیر محقق قونیوى در اواخر مفتاح الغیب و شارح فنارى در این شرح در مقام تطابق بین این دو نسخه مطالبى بىنظیر دارد و ابن ترکه در تمهید القواعد خلاصهاى از آن را بیان کرده است.
باید توجّه داشت که مطالب مفتاح الغیب قونوى، حاوى عالىترین مسائل در این مبحث است که از جهاتى در عالم عرفان نظیر ندارد.
1 - رجوع شود به مصباح الانس، شرح بر مفتاح قونیوى، «چاپ تهران، 1323 ه ق، ص 313، 314، 315، 316».
شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص678-682