عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

الفقرة السابعة :

شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (آشتیانی):

قوله «قده» و جعل بعضهم الموت الارادى مسمى بالقیامة الوسطى، لزعمه انه یقع بین القیامة الصغرى التى هی الموت الطبیعى، الحاصل فی النشأة السابقة و القیامة الکبرى هی الفناء فی الذات و فیه نظر ... لا یخفى للفطن العارف».


منشأ و علت موت ارادى، ریاضات علمیه و عملیه است. سالک بعد از کشف حجب و اعراض از متاع دنیا و ارباب متفرق و توجه بحق واحد مطلق و مشتاق الیه کل: «أ أرباب متفرقون خیر ام اللّه الواحد القهار»، برخى از حجب بر او مکشوف مى‌گردد؛ و حقایق موجود در برازخ را شهود مى‌نماید. و بعد از طى حجب ظلمانى‌ و نورانى، ابواب آخرت بمراتبها بر او مکشوف مى‌گردد، و حقایق مربوط به آخرت را بحسى غیر از این حواس ظاهر مى‌بیند. و عالم او تبدیل بعالمى دیگر مى‌گردد.

و سرّ حشر و نشر، تطایر کتب و صحایف مربوط به نفوس را در وجود خود ظاهر مى‌بیند. و قیامت او در همین نشأة قائم مى‌گردد. و داراى ولادت متصف به ولادت ثانیه مى‌گردد. قال المسیح علیه السلام: «لن یلج ملکوت السماوات و الارض من لم یتولد مرتین». تولد مرتین، اختصاص به کسى دارد که در همین عالم، ملکوت را شهود نماید. آنچه را که خلایق بعد از قیام قیامت کبرى و تجلى حق باسم قهار، مشاهده مى‌نمایند؛ صاحب این مقام در همین نشئه مشاهده مى‌کند.

برخى، این مقام را که مقام نیل سالک بموت ارادى باشد، قیامت وسطى نامیده‌اند. خیال کرده‌اند، این موت «ارادى» بین قیامت صغرى که موت طبیعى است، و علت آن نیل بنفس است بمقامات لایقه خود1 ، و قیامت کبرى کل بحق و استهلاک حقایق در انوار وجود حق قهار است، واقع مى‌شود، در حالتى که این موت قبل از موت طبیعى واقع مى‌شود. و قیام قیامت سالکان بحق و کمل از اهل توحید، تقدم بر قیامت صغرى دارد. لذا این موت، قیامت صغرى نیست، بلکه قیامت کبرى است، و حصول این قیامت براى کاملان، قبل از قیام قیامت عامه مردم است، و در مقام تجلى حق باسم قهار، و قیامت کبرى، بر شهود کمل از اهل مکاشفه چیزى افزوده نمى‌شود. بهمین مناسبت، خواجه کائنات‌که روز رجوع فرمود: «الآن قیامتى قائم». و وصى بلافصل او هم فرمود: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا».

در کلمات امیر مؤمنان، سرور اولیاء باب مدینه علم پیغمبر، این قبیل از اشارات زیاد است. بهمین جهت در فضائل معنوى و فهم معارف، احدى بعد از پیغمبر به پایه و مقام او نرسیده است، و هیچ‌کس هم جرأت اظهار مقابله با على را در فضائل و کمالات انسانى نداشته است. على اختصاص به بعضى از فضائل دارد، که دست احدى به‌آن فضائل نرسیده است. لذا اهل عرفان، یکى از معجزات باهرات حضرت ختمى را وجود على علیه السلام دانسته‌اند.

ملا عبد الرزاق کاشانى، شارح منازل السائرین و فصوص در کتاب تأویلات خود «که بعنوان محیى الدین عربى در بمبئى در سنه 1291 ه ق، بطبع رسیده است»؛ در ص 302، ج 2، در تفسیر آیه شریفه: «إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ، فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ» گفته است: سرّ امر بصدقه در مقام نجواى با رسول «ص» اینست که اتصال برسول در امر خاصى، معلول و مسبب از قرب روحانى و معنوى و مناسبت قبلى یا سنخیت نفسانى است. بهر حال کسى که واجد مقام نجواى با رسول است، صدقه بر او واجب است. چون کسى متشرف باین مقام مى‌شود که از افعال و صفات بشرى منسلخ شده باشد، و از تعلقات دنیوى بکلى معرا و مبرا باشد، و آثارى که علاقه بدنیا و تعلق خاطر بزخارف این نشئه در نفس به ودیعه گذاشته شده است، بواسطه سلوک و مجاهدت و کثرت عبادت و ریاضت قلع و قمع کرده باشد، روح او در افق روح نبى صلى اللّه علیه و آله و سلم، باشد و چنان بین او و پیغمبر سنخیت روحى باشد، که بین آنها مغایرت در عقاید نباشد، و با یکدیگر اتحاد روحى داشته باشند. باید از مقام روح ترقى نموده، بمقام قلب رسیده باشد: «حتى یصفو له مقام تناجى الروحى مع النبى «ص» فی الاسرار الالهیة و المساراة القلبیة فی الامور الکشفیة و لذا قال ابن عمر «رضى اللّه عنهما»: کان لعلى علیه السلام ثلاث لو کانت لى واحدة منهن کانت احب الى من حمر النعم: تزویج فاطمة «علیها السلام» و اعطائه الرایة یوم خیبر و آیة النجوى».

ملا عبد الرزاق راجع به فضیلت سوم «آیه النجوى» گفته است:

«و اما الثالث، فیجب فیه تقدیم الخیرات ببذل الاموال شکرا لتلک النعمة حتى تبقى و تزید2» 

*** قوله «قده» و منها هو موعود منتظر للکل کقوله تعالى: «أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها ... الخ».

اطلاقات ساعت را بر قیامت در شرح همین فصل ذکر کردیم. ساعت در کتاب و سنت بر قیامت کبرى اطلاق شده است. سبب تحقیق قیامت و علت وقوع ساعت، طلوع شمس هویت حق اول از مغرب مظاهر خلقیه است. حقیقت حق در تجلى باسم آخر و قهار و انکشاف احدیت وجود و ظهور وحدت اطلاقیه، بظهور خاص و انقهار حقایق وجودى و کثرات امکانى از ظهور دولت اسم قهار و ظهور حق به صفت لمن الملک الیوم لله الواحد القهار سبب تحقق قیامت کبرى و ظهور ما بطن و استتار مظاهر خلقى و انکشاف ما فی الضمائر و حکومت حقایق مستور در باطن نفس مى‌گردد.

همان‌طورى‌که باید باشد مکرر بیان شد، عارفان از ابرار، قیامت را در همین عالم و در حال توطن در کثرات مشاهده مى‌نمایند و بضمائر و سرائر خلایق آگاهند، و شاهدند. مى‌بینند آنچه را که اهل حجب در قیامت کبرى شهود مى‌نمایند، در خبر صحیح است که ابو بصیر در صحراى منى بحضرت باقر گفت:

«یا ابن رسول اللّه ما اکثر الحجیج» حضرت فرمود: «یا ابا بصیر: ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج». (پرده از چشم ابو بصیر بقوت ولایت برداشت. ابو بصیر خلق را بصورت اصلى و باطنى آنها شهود نمود و اغلب را بصورت قرده و خنازیر و سایر حیوانات مناسب با اعمال و اخلاق آنها شهود نمود).

ده بود آن نه دل که اندر وى‌ گاو و خر باشد صیاع و عقار

در قیام یوم الدین، که قیامت باشد، جهات فاعلیه اشتداد مى‌یابد، و جهات قابلیه و معده مندک در جهات فاعلى مى‌شود.



1 - برخى، علت و سبب موت طبیعى را اضمحلال قواى جسمانى و بوار موجبات بقاء نفس در عالم اعداد مى‌دانند. چون قواى معد وجود نفس و ترکیبات موجب تعلق روح ببدن مضمحل و خراب مى‌گردند، ناچار بعد از فناء مظهر، و دثور تعین، روح بعالم باطن ذات خویش رجوع مى‌نماید.
جان عزم رحیل کرد، گفتم که مرو گفتا چه کنم، خانه فرومى‌آید
ولى حق آنست که علت موت طبیعى، استکمال روح است. نفس بعد از پر نمودن مایه و استعداد خود را از فعلیات، کم‌کم رجوع بباطن خود مى‌نماید؛ چون غایت وجود نفس تدبیر بدن نیست، بلکه غرض از وجود نفس و تعلق آن ببدن، اتصال بعلل وجودى خود مى‌باشد، که: «النهایات هی الرجوع الى البدایات».
2 - رجوع شود بتأویلات ملا عبد الرزاق، عارف و صوفى «معروف بتفسیر محیى الدین عربى، جلد دوم، چاپ سنگى، بمبئى 1291 ه ق ص 302».
مناسب بود ابن عمر این سؤال را از پدر خود مى‌کرد: با اینکه على در فضائل مقدم بر جمیع امت پیغمبر بود، چرا در مورد تعیین خلیفه و نصب امام مورد مشورت واقع نشد؟ همه مى‌دانند که این کار را ابو بکر و عمر به دستیارى عایشه زوجه پیغمبر و برخى از منافقین با عجله تام تمام باتمام رسانیدند، که على علیه السلام در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرد و از حق خود محروم گردد.

منبع:

شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص776-781