الفقرة الثامنة :
یرجع کل فرع الى اصله، و کل مستفیض مع مفیضه، یجمع الشمس و القمر و یتحد النفوس بالارواح و یزول المباینة بین الارواح و الاشباح، و یرجع السماوات و الارض الى ما کانتا علیه قبل انفتاقها من الرتق، فتعود الى مقام الجمعیة المعنویة من هذه التفرقة الطبیعیة و العناصر تنقلب الى نار واحدة غیر هذه النار المحسوسة، و تصیر الهیولى بحرا مسجورا و یتصل البر بالبحر، و یتحد الفوق و التحت، تنشق السماء و تنتثر النجوم، و تزول الابعاد و الاجرام، فلم یبق للحواس و القوى تأثر، و ما للمحسوس عین و أثر «لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّةً واحِدَةً»؛ و تصیر الجبال کالعهن المنفوش و تبدل الارض فتمد مد الادیم و تبسط على قدر تسع الخلق و برزوا لله الواحد القهار و المتخلصون عند ذلک من البرازخ، یتوجهون الى الحضرة الربوبیة «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ».
همانطورىکه سبب تعینات در مراتب کثرت تجلیات الهیه باسم خالق و بارى و مصور و مبدى است، و علت زوال تعینات، تجلیات ذاتیه حق در مراتب وحدت است.1 علت آنکه شمس در قیامت کبرى از مغرب طلوع مىکند، متوقف بر بیان مطلبى است که باید دانسته شود: آنچه که در عالم ماده و اجسام وجود دارد، آیت و نشانهاى است از موجودات عالم اعلى و ملکوت. در این عالم، ورقهاى از درختى ساقط نمىشود مگر آنکه روحى از ارواح در عالم اعلى سقوط مىنماید، یعنى از درجه خود هبوط مىنماید.
حضرت رضا «ع» در حدیث عمران صابى فرموده است: «و قد علم اولو الالباب، ان الاستدلال على ما هناک لا یکون الا بما هاهنا»2 . طلوع شمس بر این نهج، که مشاهد جمیع خلایق است، آیتى است از طلوع شموس نورانیه ارواح از مشرق ازل است. «الحقیقة نور یشرق من صبح الازل، فیلوح على هیاکل التوحید آثاره».
غروب شمس و زوال نور این نیّر اعظم موجود در عالم ظاهر و شهادت، حاکى از غروب انوار روحانیه است، در مغارب مواد عالم ماده و کون و فساد.
علت برهم خوردن اساس ماده و اضمحلال اجسام، استتار ارواح مجرده است در غیب وجود یوسف روح مجرد، بعد از خروج از جب «چاه» بدن، و قطع علاقه از قلب که محل جریان ماء حیات است، نشئه اجساد و مواد مضمحل مىگردد.
چون عمارت نشئه دنیاویه قائم بطلوع انوار مجرده از مشرق عالم ربوبى است. در وقتى که اراده حق به عمارت نشئه آخرت تعلق بگیرد، ارواح مجرد و شموس عالم معنوى بر اراضى عالم مواد تابش نمىنماید، و نجوم غاربه باصل خود که عالم ربوبى است، رجوع مىنمایند. چون قیامت، همان رجوع هر فرعى است باصل خود؛ در این هنگام شموس حقیقیه و ارواح مجرده، از مغارب عالم مواد طلوع نموده، برب مشارق و مغارب متوجه مىشود. چون مطابقت نشئات وجودى ضرورى خلقت است، و عنایت الهیه به حکایت عوالم از یکدیگر تعلق گرفته است؛ بلکه تطابق بین هر سبب و مسببى لازم و ضرورى است، و شمس عالم ظاهر معدّ مواد قابله صور متوارده است، و موجب انتقال ماده از مقام استعداد بمقام فعلیت مىباشد، بلکه از مهیّا نمودن حرارت شمس، مواد عالم را از براى قبول فعلیت ارواح، مجرده حادث مىگردند، و بمراحل استکمالات متعدده مىرسند؛ باید این شمس از مغرب مواد طلوع نماید، و به تبع طلوع شمس از مغرب، که سبب اضمحلال مواد و فناء عالم اجسام است، ارواح مجرده نیز از مغارب وجود خود طلوع نمایند، و سبب رجوع ارواح مجرده باصل خود، رجوع از عالم ظاهر بعالم باطن و غیب است.
طلوع شمس از مغرب، سبب اضمحلال قواى مادى مىگردد. و بعد از آنکه قواى مادى و استعدادات مواد مضمحل مىشوند، هیولاى عالم، استعداد قبول صور و فعلیات را ندارند؛ ناچار ارواح مکمل ماده، بباطن وجود خود که مقام و مرتبه علت آنها باشد، رجوع مىنمایند.
طلوع شمس ارواح مجرده و عقول کلیه و شمس ارواح مقیده بابدان جزئیه، از مغرب مظاهر خلقیه، سبب طلوع شمس عالم اجسام از مغرب عالم شهادت است.
و منشأ طلوع شموس نیّره از شموس مجرده معنویه، «ارواح و عقول طولیه و عرضیه» انوار اسپهبدیه «نفوس ناطقه جزئیه» از مغرب عالم تصرفات خود است.
و همچنین طلوع شمس عالم ظاهر، از مغرب عالم جهات و ذوى الاوضاع، همانا طلوع شمس الشموس کلیه عوالم و مبدا جمیع انوار ظاهرى و معنوى از مغرب عوالم وجود است. طلوع نور حق و ظهور مطلق از مغارب عوالم وجودى، علت بطون ظواهر و ظهور بواطن و منشأ بروز «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» است. هذا مراد المصنف العلامة المحقق، و العارف المکاشف بقوله: «و ذلک بطلوع شمس الذات الاحدیة من مغرب المظاهر الخلقیة، انکشاف الحقیقة الکلیة، و ظهور الوحدة التامة و انقهار الکثرة کقوله لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار ... الخ».
تعین مرتفع گردد ز هستى نماند در جهان بالا و پستى
اجل چون دررسد، در چرخ و انجم شود هستى، همه در نیستى گم
چو موجى برزند، گردد جهان طمس یقین گردد «کأن لم تغن بالامس»
خیال از پیش بر خیزد بهیکبار نماند غیر حق در دار، دیار
این بود خلاصه و لب کلام در سبب موت و علت و سرّ وقوع قیامت کبرى و صغرى.
بنا بر طریقه اهل عرفان و حکمت. و سیأتى تفصیل هذا المطلب فی شرحنا على الفصل العاشر.
1 - چون آخرت، عالم وحدت، و دنیا عالم کثرت است، اسماء حاکم بر دنیا، اسماء مشعر به کثرت، و اسماء حاکمه بر آخرت، اسماء مشعر به وحدت است. نظیر قهار، واحد، مغنى و معید. لذا دنیا دار مجاز و وهم و خیال، و آخرت دار حقیقت و عالم واقع و نشئه وحدت است. «و هنالک الولایة لله الواحد الحق».
شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص781-784