عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

الفقرة الثالثة :

شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (حسن زاده آملی):

تنبیه 

و إذا علمت هذا فاعلم: أنّ المرتبة الروحیّة1 هی ظلّ المرتبة الأحدیّة، و المرتبة القلبیّة هی ظلّ المرتبة الواحدیّة الإلهیّة و من أمعن النظر فیما نبّهته علیه، و طابق بین المراتب، تظهر له أسرار اخر2، لا یحتاج إلى التصریح بها.



1 - باعتبار الإجمال و البساطة.
2 - و من جملتها اختصاص المظهریة الکاملة بالإنسان الکامل.

منبع:

شرح فصوص الحکم داود القیصری - تصحیح آیة الله حسن حسن زاده آملی - جلد اول - ص157.



شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (آشتیانی):

تنبیه‌

و اذا علمت هذا، فاعلم ان المرتبة الروحیة هو ظل المرتبة الاحدیة، و المرتبة القلبیة هی ظل المرتبة الواحدیة الإلهیة، و من امعن النظر فیما نبهته علیه و طابق بین المراتب، یظهر له اسرار اخر لا یحتاج التصریح بها.


در بیان تطابق نسخه عالم انفس و عالم آفاق، بیان کردیم که انسان داراى مراتبى از وجود است، که بر طبق بطون قرآنیه، کلیات آن محصور در هفت بطن است: للانسان ظهر و بطن، و ظهره علنه، و جسده، و ما سوى هذه الامور بطنه او بطونه.

بطون، عبارت است از نفس و عقل و قلب و روح و سرّ و خفى و اخفى. آنچه که از این مراتب متحد یا متصل بمقام واحدیت و احدیت است، مقام سر و خفى و اخفى است. لیکن کلام مصنف علامه در اینجا ناظر بتطابق مراتب وجود انسان با عالم آفاق است. و مقام آفاق، مقام ظهر انسان، که مقام طبع نیز از آن تعبیر کرده‌اند، مطابق با عالم اجسام است. مقامات باطن انسان تطبیق مى‌شود با عالم مثال انسان؛ باعتبار مقام نفس و در بر داشتن خیال متصل. و قوه متخیله متصل، مطابق با عالم برزخ است، چون انسان تا از عالم برزخ عبور ننماید بعالم عقول نمى‌رسد، قهرا متصل بجمیع مراتب برزخیه است؛ و باعتبار وجدان قوه عاقله و مقام تعقل، محاذى عالم عقول است؛ و باعتبار مقام قلب، که مقام ظهور تفصیلى حقایق و معقولات و صور است، تطابق با عالم واحدیت و حضرت علمیه دارد.

حضرت علمیه و واحدیت، مقام ظهور علوم تفصیلى حق و مرتبه تجلى حق مطلق بجمیع اسماء و صفات در صورت اعیان ثابته و معلومات تفصیلیه و حقایق متمیزه از یکدیگر است، که مشاء آن را مقام علم عنائى حق مى‌دانند. قهرا مقام روح، که باطن قلب و مقام اجمال حقایق و صور تفصیلى موجود در قلب است، با مقام واحدیت که مقام شهود حقایق و محل ظهور مراتب وجودى بظهور اجمالى است.

«کالشجرة فی النواة»، مطابق است که حکما از آن تعبیر بعقل بسیط اجمالى، خلاق صور تفصیلیه نموده‌اند.

مقام سرّ، مقام فناء در حق و مقام اخفى، مقام و وجهه باطن است. مقام سرّ و مقام اخفى یا اخفویت، مقام فناى در حق در عین بقاء به اوست. ما این مراتب را بطور تفصیل در فصول قبل بیان کردیم، و در تطابق نسختین «عالم انفس و عالم آفاق»، نیز بلسان دیگر آن را شرح دادیم. اعاده آن کلمات خارج از فن تألیف و موجب تطویل و تکرار مى‌شود. «وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ».

*** وجوه قلب را سالکان مسالک شهود و تحقیق، و محققان اهل کشف و یقین، بعدد حضرات خمس دانسته‌اند. هیچ فعلى از انسان بدون انصباغ حکم یکى از حضرات مذکور صادر نمى‌شود، مگر کسى که بمقام تمکین بعد از تلوین و فناء عن الفناءین و صحو بعد از محو نائل گردیده باشد.

یکى از وجوه قلب انسانى، وجه محاذى و مقابل غیب وجود حق است. که از آن تعبیر بوجه خاص نموده‌اند. وسایط بین حق و خلق، حتى اسماء و صفات در قلب، باین اعتبار حکمى ندارند. علم باین وجه براى احدى غیر از کمل و افراد حاصل نمى‌شود.

و لهذا الامر من حیث الوجه الذى یقابله من قلب الانسان و غیره فی الوجود الظاهر مراتب و مظاهر و آیات، من جملتها الاولیات، کالحرکة الاولى و النظرة و الخاطر و السماع، و کل ظاهر اول مما لا یخفى على اهل الحضور، و لا یترتب شرعا و لا تحقیقا فی جمیع العالم على هذا الوجه و ما یخصه حکم و لا یدخل تحت قید، فانه الهى باق على حکم التقدیس الاصلى، و لا یتطرق الیه شک و لا غلط و لا کذب اصلا.

صاحب این وجه و متحقق باین مرتبه، اگر چنانچه مراقب قلب خود باشد، به‌نحوى که فترت در این مرتبه حاصل نشود، و قلب بعد از معرفت سرّ تجدّد و خلق جدید، که از تجلى اسم جلال و جمال حاصل مى‌گردد، و شهود این معنى که این تجلیات تکرار نیست، و جمیع خواطر و ادراکات صاحب این مقام و مرتبه، بسبب حق در مقام و مرتبه اولیت واقع مى‌شود. افعال صادر از صاحب این مقام و آثار، مرتبط بحواس و مشاعر او بر این اساس الهى مبتنى است. آنچه که از او صادر مى‌شود. جمیل و نیکوست. افعال صاحب این مقام، فوق مراتب جزاء است. «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ». حظّ مقربان، شهود حق است، و کتابى که صحیفه اعمال آنها باشد، به آنها نسبت داده نشده است، یعنى داراى صحیفه اعمال نیستند. یکى از علامات این مقام، آنست که حق سمع و بصر صاحب این مقام است، و صاحب آن بمقام قرب نوافل نائل شده است.

یکى از وجوه قلب، محاذات با عالم ارواح و عقول مجرده است، و از این وجه حقایق موجود در عقول مجرده منتقش در قلب صاحب این مقام مى‌گردد. هر چه طهارت این وجه کامل‌تر و صقالت مرآت آن تمام‌تر باشد، ارتباط آن با عالم عقول تام‌تر خواهد بود. شدت اتصال و اتحاد این وجه با عالم ارواح، تابع صفاى قلب عارف است. مقام تام آن، مقامى است که قواى طبیعى مقهور قواى روحانى مى‌شود، نور وجوه قلب، نار طبیعت را خاموش مى‌نماید و تکرر و خلط و امتزاجى که از طبیعت در روح موجود است، بکلى محو مى‌شود؛ و نفس متصف بمقام استقامت کامل مى‌گردد. قلب نیز وجهى بعالم علوى دارد، که در این مقام مظهر القاءات حق است، باعتبار صورى که در سماوات دارد.

وجه دیگر قلب موازى عالم طبیعت است. شارع مقدس، احکامى از براى این مقام از قلب بیان نموده است:

یجب على الانسان باعتبار هذا الوجه، ان یستعمل القوى و الحواس فیما یتعین‌ المصلحة فیه حسب الاستطاعة و الامکان، و تقدیم الاهم فالاهم و المبادرة الى ذلک و کف النفس عن کل ما لیس بمهمّ؛ فضلا عن استعمالها فی الفضول و ما لا ینبغى استعمالها فیه.

وجه پنجم از وجوه قلب، وجه موازى و مقابل عالم مثال است.

و له نسبتان: نسبة مقیده و تختص بعالم خیال الانسانی، و طهارته تابعة لطهارة الوجه المتقدم المختص بعالم الحس و الشهادة.

فینضم الى ذلک، تحسین المقاصد حال تصورها و امتثالها فی الحس المشترک و الحضور مع الخواطر و محو ما لا یستحسن منها، فإنّ هذه أمور یسری حکمها فیما یصدر عن الانسان من الاعمال و الانفاس و غیرهما؛ و هکذا الأمر فی الحس الظاهر و ینکشف من هذا المقام سر صدق المنامات و کذبها.

بهمین معنى حضرت رسالت پناه اشارت فرموده است: «اصدقکم رؤیا اصدقکم حدیثا». مرتسمات در خیال از عالم حس وارد خیال مى‌شود. اختلاف بین این دو از حیث تغییر، ترکیب و تجدد آن مى‌باشد.

مفردات که ماده ترکیب‌اند مستفاد از طریق حسّند، صحت وجه خیال و حس مشترک، تابع صحت حس است.

نسبت دیگر وجه قلب در عالم خیال، موازات آن با خیال و مثال مطلق است.

همان‌طورى‌که قلب، جهت اتصالى بحق و عالم ارواح و عالم اعلى و عالم حس دارد؛ اتصالى نیز باعتبار قوه خیال بعالم مثال مطلق و منفصل دارد؛ که آنهم داراى احکام و آثارى است. و قد طوینا عن تفصیلها و بیان مراتبها کشحا للاختصار و لعلّ الى ما حققناه فی هذا المقام اشار المصنف العارف «قده» بقوله:

«و المرتبة القلبیة، هی ظل المرتبة الواحدیة الالهیة؛ و من امعن النظر فیما نبّهته علیه و طابق بین المراتب، یظهر له اسرار اخر لا یحتاج التصریح بها». و بما ذکرناه ظهر مراده و انکشف ابهام کلامه «رضى اللّه عنه» فی هذا التنبیه، و ظهر ما فی کلام بعض المحشین من الخلط و الاشتباه، و من لم یجعل اللّه له ذوقا فی فهم المعارف، لیس من شأنه ان یحوم حول هذه المسائل.




منبع:

شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص807-810