عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

الفقرة الأولی :

شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (حسن زاده آملی):

فی النبوّة و الرسالة و الولایة1

قد مرّ أنّ للحقّ تعالى ظاهرا2 و باطنا3، و الباطن یشمل الوحدة الحقیقیّة التی للغیب المطلق، و الکثرة العلمیّة حضرة الأعیان الثابتة4، و الظاهر لا یزال مکتنفا بالکثرة، لا خلوّ له عنها لأنّ ظهور الأسماء و الصفات - من حیث خصوصیّتها الموجبة لتعدّدها - لا یمکن إلاّ أن یکون لکلّ منها صورة مخصوصة فیلزم التکثّر.

و لمّا کان کلّ منها طالبا لظهوره و سلطنته و أحکامه، حصل النزاع و التخاصم فی الأعیان الخارجیّة؛ باحتجاب کلّ منها عن الاسم الظاهر فی غیره، فاحتاج الأمر الإلهیّ إلى مظهر حکم عدل؛ لیحکم بینها، و یحفظ نظامها فی الدنیا و الآخرة، و یحکم بربّه - الذی5 هو ربّ الأرباب بین الأسماء أیضا - بالعدالة، و یوصل کلاّ منها إلى کماله ظاهرا و باطنا6، و هو النبیّ الحقیقیّ‌، و القطب الأزلیّ الأبدیّ أوّلا 

و آخرا، ظاهرا و باطنا، و هو الحقیقة المحمّدیة صلّى اللّه علیه و آله کما أشار إلیه بقوله: «کنت7 نبیّا و آدم بین الماء8 و الطین9» أی بین العلم10 و الجسم11.



1 - راجع الإشارات و التنبیهات، الفصل الرابع من النمط التاسع.

2 - أی اسما ظاهرا و هو النفس الرحمانی.
3 - أی اسما باطنا و هو غیب الهویّة.
4 - قوله حضرة الأعیان بدل عن قوله: «الکثرة العلمیّة».
5 - أی مظهریّته للاسم «اللّه».
6 - البطون و الظهور و الماهیّة و البینیّة هی حال طلب الأعیان.
7 - فی ط: «أی لم یکمل بدنه العنصری بعد» کذا قال مولانا الجامی فی شرح الفصوص.
و قال فیه: «کنت نبیّا من عند اللّه، مختصّا بالإنباء عن الحقیقة الأحدیّة و الجمعیّة الکمالیّة مبعوثا إلى أرواح البشریین و الملکیین».
قال الشارح فی الفصّ الشیثی معنى قوله صلّى اللّه علیه و آله: کنت نبیّا، هو مفاد قوله صلّى اللّه علیه و آله: «أوّل ما خلق اللّه نوری» و إن تأخّر وجود طینته، فإنّه موجود بحقیقته فی عالم الأرواح، و هو نبیّ قبل أن یوجد و یبعث للرسالة فی الأمّة؛ لأنّه قطب الأقطاب کلّها أزلا و أبدا.
و أمّا غیره من الأنبیاء لیس لهم نبوّة إلاّ حین البعثة؛ لأنّه صلّى اللّه علیه و آله هو المقصود من الکون، و هو الموجود أولا فی العلم، و بتفصیل ما یشتمل علیه مرتبته حصلت أعیان العالم فیه.
و أیضا أعیان الأنبیاء بحسب استعداداتهم و إن کانوا طالبین ظهور النبوّة فیهم، لکنّهم لم یظهروا مع أنوار الحقیقة المحمدیة صلّى اللّه علیه و آله کاختفاء الکواکب و أنوارها عند طلوع الشمس و نورها، فلمّا تحقّقوا فی مقام الطبیعة الجسمیّة و ظلمة اللیالی العنصریة، ظهروا بأنوارهم المختفیة کظهور القمر و الکواکب فی اللیلة المظلمة» انتهى.
سئل الواسطی لأیّ علّة کان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله أحکم الخلق‌؟ قال: لأنّه خلق روحه أوّلا فوقع له صحبة التمکین و الاستقرار، ألا تراه کیف یقول: کنت نبیّا و آدم بین الروح و الجسد، أی لم یکن روح و لا جسد.
8 - قال صدر المتألّهین ره فی سفر النفس من الأسفار: «ألا ترى کیف یقول: کنت نبیّا و آدم بین الروح و الجسد؟ أی لم یکن روح و لا جسد.
قال مولانا الجامی فی شرح الفصوص فی الفصّ المحمّدی: بین الماء و الطین، أی بین الروح و الجسد.
و قیل: بین الصورة العلمیّة التی هی عینه الثابتة و بین صورته العنصریّة.
9 - بحار الأنوار ج 16 ص 402 ح 1 - مسند احمد ج 4 ص 66.
10 - المجرّد.
11 - و المادّة.

منبع:

شرح فصوص الحکم داود القیصری - تصحیح آیة الله حسن حسن زاده آملی - جلد اول - ص165-166.



شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (آشتیانی):

قد مرّ، ان للحق تعالى ظاهرا و باطنا، و الباطن یشتمل الوحدة الحقیقیة التى للغیب المطلق و الکثرة العلمیة، حضرة الاعیان الثابتة، و الظاهر لا یزال مکتنفا بالکثرة لا خلوّ له عنها من حیث انه صورة ما یشتمل علیه العلم؛ لأن ظهور الاسماء و الصفات من حیث خصوصیاتها الموجبة لتعددها لا یمکن الّا ان یکون لکل منها صورة مخصوصة. فیلزم التکثر.

و لمّا کان کل منها طالبا لظهوره و سلطنته و احکامه، حصل النزاع و التخاصم فی الاعیان الخارجیة باحتجاب کل منها عن الاسم الظاهر فی غیره، فاحتاج الامر الالهى الى مظهر حکم عدل لیحکم بینها و یحفظ نظامها فی الدنیا و الآخرة، و یحکم بربّه الذى هو رب الارباب بین الاسماء ایضا بالعدالة، و یوصل کلا منها الى کماله ظاهرا و باطنا، و هو النبى الحقیقى و القطب الازلى الابدى اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا، و هو الحقیقة المحمدیة «صلى اللّه علیه و آله و سلم»، کما اشار الیه بقوله:

«کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین»، اى بین العلم و الجسم.


حقیقت حق، داراى وحدت و صرافت ذاتیه‌اى است که از آن تعبیر به وحدت حقیقیه نموده‌اند. حقیقت حق باین اعتبار، در بطون محض است که از آن تعبیر بغیب مطلق نیز نموده‌اند. این حقیقت، باعتبار ظهور در غیر با حفظ مقام باطن و غیب ذات، و بدون عروض کثرت در ذات او، متصف بظهور مى‌شود و کثرت‌ حقیقى بلحاظ ظهور در غیر و تجلى در خارج، محقق مى‌شود. وحدت، لازمه مقام بطون، و کثرت ناشى از تجلى و ظهور است. مقام بطون، وجود حق و مقام ظهور آن، خلق است. با حفظ وحدت، اصل مقام بطون و غیب وجود حق، شامل حضرت ذات و مقام احدیت و مقام واحدیت و حضرت علمیه و عالم اعیان ثابته است. با آنکه مقام احدیت و واحدیت، خالى از کثرت نیست: «و یشمّ منهما رائحة الکثرة». بنا بر این، حق داراى مقام باطنى است که شامل وحدت حقیقیه‌اى که شأن اصل وجود و غیب مطلق است و مقام واحدیت و حضرت علمیه و مقام اسماء و صفات مى‌شود، و داراى مقام ظهورى است که اول ظهور حق در ملابس اعیان بصورت عقل اول است. و هکذا متجلى در کسوت حقایق یکى بعد از دیگرى است تا برسد به هیولاى اولى و عالم شهادت مطلق. حق چون باسماء و صفات متعدد متجلى در اعیان است، ناچار مقام خلق همیشه و بطور دائم ملازم با کثرات، بلکه عین کثرات است، که بواسطه تجلى وجود واحد، این کثرات و تعینات خلقى، عارض بر وجود مى‌گردد؛ «من و تو عارض ذات وجودیم».

بنا بر این، ظاهر، از کثرت خالى نیست. وحدت حقیقى، شأن مقام غیب وجود است. حقایق اعیان ثابته مستقر در علم حق، بحسب باطن، طالب مظهریت اسماء حق، و اسماء الهیه، طالب مظهرى هستند که در آن شئون خود را ظاهر نمایند، و قامت خویش را در ملابس ماهیات و اعیان ثابته شهود نمایند. هر اسمى مقتضى مظهرى خاص، و هر مظهرى طالب اسمى مخصوص است. حقایق اسماء و صفات در حضرت علمى، داراى صورتى هستند که از آن تعبیر به عین ثابت مى‌نمایند. از استدعاى اعیان و اسماء و ظهور هر اسمى در مظهرى مخصوص کثرات خارجى، ظاهر مى‌شوند. پس منشأ کثرت مقام ظاهر وجود است. حق از ناحیه تجلیات اسمائى، علت کثرات خارجى است، و اسماء متعدد حق، منشأ ظهور تعین اعیان متعدده‌اند. تعدد اعیان، نیز ملازم با کثرت اسمائى و صفاتى است. بنا بر این، منشأ حصول کثرت باصطلاح اهل عرفان، کثرت و تعدد اسماء و صفات حق است.

تعدد و تکثر اسماء حق و اعیان ثابته، باعتبار وجود خارجى علت احتجاب هر مظهرى از مظهر دیگر است؛ چون هر اسمى مقتضى مظهر مخصوص است، و هر مظهرى داراى اثرى خاص است که از ظهور اسم مخصوص تعین پیدا نموده است.

ناچار هر اسم ظاهرى در مظهر مخصوص، محتجب از اسم دیگرى است و ظهور هر عین ثابتى، ملازم با احتجاب، از عین دیگر است. اگر تعدد اسماء و اعیان در عالم نبود، کثرت حاصل نمى‌شد. منشأ وجود کثرت تجلى حق بصور اسماء و مظاهر اعیان است.

در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

هر اسمى طالب ظهور و سلطنت خود بنحو اطلاق است. ظهور هر اسمى بنحو اطلاق، مثل ظهور اسم رحیم و یا مذلّ بنحو اطلاق، موجب تخاصم بین اسماء و مظاهر است، و حق تعالى حاکم باسم عدل است. ناچار باید در عین وجود مظهرى حاکم باسم عدل حاکم بر جمیع اعیان باشد، که موجب رفع تخاصم گردد. و هر مظهرى را به کمالات لایقه خود برساند. حاکم باسم عدل که مظهر جمیع اسماء و صفات حق است، حقیقت محمدیه است که نظام دنیا و آخرت وابسته بوجود اوست. و بعون رب الارباب بحسب ظاهر و باطن، حاکم بر عالم است. چنین حقیقتى باعتبار باطن ولایت رب جمیع مظاهر است.

حقیقت محمدیه صلوات اللّه علیه، قطب الاقطاب عالم وجود، و جمیع مظاهر مربوب این حقیقت ازلى و ابدى مى‌باشند و شأن او اقامه عدل در جمیع مراتب است. و جمیع انبیاء در شئون، تابع و از فروعات و اغصان و مظاهر این اسم اعظم الهى‌اند، که آئینه تمام‌نماى حق و حاکى از جمیع اسماء و صفات است. این استعداد در هیچ موجودى وجود ندارد. مگر در انسان کامل ختمى و اقطاب او از عترت علیهم السلام.

نظرى کرد ببیند بجهان قامت خویش‌ خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد

***

ما در طى شرح خود بر فصول سابق این کتاب، بیان کردیم که نبوت مطلقه حقیقیه محمدیه، همان اظهار غیب مکنون وجود در مقام واحدیت است که بحسب استعدادات اعیان و حروف الهى مسطور در حضرت علمیه است و باعتبار تعلیم حقیقى و انباء ذاتى نبوت، مقام ظهور ولایت و خلافت است.

انباء و تعلیم در هر نشئه‌یى، مناسب با همان نشئه است. هر قومى داراى لسانى مخصوص به خود و نبى، متکلم بکلمات مناسب با آن نشئه است. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ». مرتبه اول خلافت، ظهور حقیقت محمدیه در صورت فیض اقدس و تجلى ارفع و اعلاى الهى است. در واقع، مبدا جمیع نبوات و ولایات همین مقام است. ظهور در حقایق اعیان ثابته در مقام علم حق و حضرت واحدیت، همان تجلى حق است بصورت خلافت کلیه محمدیه، و انباء ازلى و تعلیم حقیقى بعد از مقام بطون ذات، معناى کلى انباء که نتیجه ظهور حقیقت محمدیه است؛ در جمیع مراتب ثابت است. تعلیم اسماء بآدم ابو البشر «ع»، یکى از مصادیق انباء است. ما این مطلب را مشروحا بیان کردیم. و سنذکر هذا الکلام على نحو آخر، ان‌شاءالله تعالى.

انباء در عالم اسماء و صفات، اظهار حقایق موجود در غیب ذات است بر اعیان ثابته و مرائى امکانیه در حضرت علمیه بتوسط فیض اقدس. آنچه از فیض و وجود نصیب عوالم مى‌شود، انعکاس تجلى و ظهور و جلوه حقیقت محمدیه است، چه در عالم علم و واحدیت، و چه در مراتب خلقى از عقل اول تا موجودات عالم شهادت. بنظر تحقیق، انباء و تعلیم انبیاء خلائق را در عالم ملک، ثمره انباء حقیقى حضرت خاتمیه است، که یکى از ثمرات آن حقایق صادر از انبیاء و اولیاء است.

اینکه مصنف علامه گفت: «فاحتاج الامر الالهى الى مظهر حکم عدل یحکم بینها» و اینکه قبل از این مطلب گفت: «حصل النزاع و التخاصم فی الاعیان الخارجیة ...». مناسب‌تر این بود که باین نحو مطلب را تقریر مى‌کرد و وجود نبى را در جمیع مراتب نظام وجود لازم مى‌دانست، تا دائره ولایت کلیه آن حضرت را محدود بعالم خلق نمى‌نمود، و انباء را منحصر بانباء از غیب در عالم‌ شهادت نمى‌کرد، چه آنکه مقام ولایت حضرت ختمى باعتبار اتصال بمقام غیب وجود، غیب محض است. اما علت آنکه نبى ختمى، مبدا تحقق عدل و منشأ رفع تخاصم و نزاع در عالم اسماء و حقایق خارجى است، از این قرار است:

هر یک از اسماء الهیه در حضرت واحدیت، مقتضى و منشأ اظهار کمال ذاتى خود مى‌باشد. این اقتضاء ذاتى و اظهار کمال، مستکن در باطن هر اسمى مطلق است، و از احتجاب اقتضائات سایر اسماء امتناع ندارد. اسم جمال، منشأ ظهور جمال مطلق است. و اسم جلال مختفى در باطن این اسم است. و اسماء جلالیه، مقتضى بطون جمال الهى است تحت قهر کبریائى خود بنحو اطلاق.

حکمت الهیه، مقتضى عدل بین اسماء است. اسم جامع بین اسماء که علت اعتدال واقعى است، اسم اعظم مى‌باشد. عدل الهى مقتضى حاکمیت اسم اعظم بر جمیع اسماء الهیه است. تجلى اسم اعظم بر اسماء باعتبار اتحاد این اسم با حقیقت محمدیه، قاطع اختصام اسماء با یکدیگر است. این است معنى اختصام در ملأ اعلى شأن نبى در جمیع مراتب و نشئات، اقامه عدل و حفظ حدود است.

نتیجه این حکومت، عدم وقوع تخاصم بین مظاهر خارجى است.1  رفع تخاصم در حقایق خارجى، معلول2  عدم تخاصم در ملأ اعلى و عالم اسماء است.



1 - عارف کامل عز الدین محمود، در شرح تائیه ابن فارض گفته است: «النبوة بمعنى الانباء، و النبى هو المنبئ عن ذات الله و صفاته و اسمائه و احکامه و مراداته، و الانباء الحقیقى الذاتى الاولى لیس الا للروح الاعظم الذى بعثه الله الى النفس الکلیة اولا ثم الى النفوس الجزئیة ثانیا، لینبئهم بلسانه العقلى عن الذات الاحدیة او الصفات الازلیة و الاسماء الالهیة و الاحکام القدیمة و المرادات الحسّیة ...» این معنى نسبت ببعضى از نشئات تمام است، ولى اصل خلافت و انباء داراى مرتبه‌اى فوق این مقام است، کما حققناه لک. اسم اعظم الهى و حقیقت محمدیه «ص» در مقام اول، مبعوث بر جمیع اسماء و اعیان ثابته و در مقام ثانى مقدم بر مراتبى است که این عارف محقق بیان کرده است. و ان کان فی باطن کلامه: «لینبئهم بلسان العقلى» مطلب عال ذکرناه فی مطاوى هذا الشرح غیر مرة.
2 - ما در شرح قسمتى از مقامات نبوت و ولایت از رساله مصباح الهدایه، تصنیف یکى از اکابر علماى امامیه در این عصر استفاده کرده‌ایم. از ذکر نام شریف آن دانشمند ادام الله ظله الظلیل على رءوسنا بادامة وجوده الشریف و عزه الجلیل معذور بودیم، و از تصریح باسم شریف او خوددارى کردیم و بعنوان بعض الاکابر و بعض الاعاظم از آن جناب اسم بردیم.
ذکر تو حیف است بر اهل جهان‌ همچو راز خویشتن دارم نهان‌
الف: و هو الامام الاعظم، خاتم العرفاء و الفقهاء، امام خمینى 1363 ه ش.

منبع:

شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص855-859