الفقرة الرابعة :
شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم (حسن زاده آملی):
تتمیم
لا بدّ أن تعلم: أنّ العادة متعلّقة بالتقدیر الأزلیّ الواقع فی الحضرة العلمیّة، الجاری على سنّة اللّه و خرق العادة یتعلّق بذلک1، لکن لا على السنّة2، بل إظهارا للقدرة.
و هو قد یصدر من الأولیاء فیسمى «کرامة» و قد یصدر من أصحاب النفوس القویّة من أصل الفطرة، و إن لم یکونوا أولیاء.
و هم على قسمین: إمّا خیّر بالطبع، أو شریر.
و الأوّل: إن وصل إلى مقام الولایة، فهو ولیّ، و إن لم یصل فهو من الصلحاء و المؤمنین المفلحین.
و الثانی: خبیث ساحر؛ و لکلّ منهما التصرّف فی العالم.
و هؤلاء إن ساعدتهم الأسباب الخارجیّة استولوا على أهل العالم، و صار کلّ منهم صاحب قرنه و زمانه بحسب الدولة الظاهرة، و إن لم تساعدهم الأسباب لم یحصل لهم ذلک؛ إلاّ أنّهم بأیّ شیء اشتغلوا کانوا فیه بالکمال، و لا کمال إلاّ للّه3 وحده.
هذا آخر ما أردنا بیانه من المقدّمات، و بعد فلنشرع فی بیان أسرار ما تضمّنه الکتاب4، و الحمد للّه الکریم الوهّاب، و الصلاة على من بیّن المرجع و المآب، و على آله و أصحابه خیر الآل و الأصحاب.
1 - أی بالتقدیر.
شرح فصوص الحکم داود القیصری - تصحیح آیة الله حسن حسن زاده آملی - جلد اول - ص171.
تتمیم
لا بدّ ان تعلم ان العادة متعلقة بالتقدیر الازلى الواقع فی الحضرة العلمیة، الجارى على سنة اللّه تعالى و خرق العادات یتعلق بذلک، لکن لا على السنة، بل اظهارا للقدرة. و هو قد یصدر من الاولیاء فیسمى کرامة، و قد یصدر من اصحاب النفوس القویة من اصل الفطرة و ان لم یکونوا اولیاء، و هم على قسمین: اما خیّر بالطبع او شریر، و الاول ان وصل الى مقام الولایة، فهو ولى، و ان لم یصل فهو من الصلحاء المؤمنین المفلحین. و الثانى خبیث ساحر. و لکل منهما التصرف فی العالم، و هؤلاء ان ساعدهم الاسباب الخارجیة استولوا على اهل العالم، و صار کل منهم صاحب قرنه و زمانه بحسب الدولة الظاهرة؛ و ان لم تساعد هم الاسباب، لم یحصل ذلک إلّا انهم باىّ شىء اشتغلوا کانوا فیه بالکمال، و لا کمال الا اللّه وحده. هذا آخر ما اردنا بیانه من المقدمات.
بین معجزات و کرامات صادر از انبیاء و اولیاء، و افعال صادر از صاحبان نفوس کامله غیر واصل بمقامات ولایت، و افعال صادره از مردم عادى فرق است، کما اینکه بین افعال عادى اهل ولایت و متصرفان در ملک و ملکوت، و افعال صادره از آنها که مبتنى بر اصول کرامت یا معجزه، است فرق است.
افعال عادى، ناشى از سنت الهیه و متعلق بتقدیر ازلى و قضاء الهى متعین در حضرت علمیه است. حقیقت حق، جمیع موجودات و آثار افعال آنها را بر طبق علم عنائى خویش ایجاد مىنماید. از این علم الهى، تعبیر بتقدیر ازلى و قضاى الهى مىنمایند. بنا بر این، افعالى که بر طبق نظام واحد و سنت جاریه از موجودات صادر مىشود، و آثارى که از ذوات الآثار بر وتیره و نهج واحد صدور پیدا مىنماید، و مترتب بر مبادى خود مىشود، افعال عادى و طبیعى ناشى از مبادى افعال است.
افعالى که بر طبق سنت جاریه تحقق پیدا ننمایند، بلکه خارق عادت باشد. و تخلف از سنت جاریه داشته و بجهت اظهار قدرت از فاعل آن صادر شود، آن را معجزه یا کرامت مىنامند. معجزه از خواص انبیاء، و کرامت اختصاص باولیاء دارد. متعلق معجزات و کرامات از امور ممتنعه نیست، شىء تا ممکن نباشد، نه بنحو عادت تحقق پیدا مىنماید و نه بنحو اعجاز. بنا بر این، متعلق اعجاز باید ممکن الوجود و جائز التحقق باشد. امورى که از خوارق عادات بشمار مىروند، از کسانى که بمقام ولایت نیز نرسیدهاند، صادر مىشود. برخى از نفوس، بحسب اصل فطرت، داراى استعداد تام و کاملند، که با اندک اعدادى اتصال بملکوت وجود و عالم سطوت و قدرت پیدا مىنمایند، و منشأ عجائب و غرائب مىگردند.
برخى از نفوس قویه بحسب ذات و حقیقت منشأ خیر و اعمال حسنهاند، و استعداد از براى رسیدن بمقام ولایت را دارند. نیل آنها بمقام ولایت، موقوف بریاضات و اعمال صالحه و مشروعه است. این اشخاص بواسطه اعمال حسنه و عبادات از دار غرور تجاوز نموده، و چه بسا در اندک زمانى بمقام ولایت مىرسند. اگر این قبیل از نفوس بواسطه عدم مساعدت احوال و اوضاع بمقام شامخ ولایت نرسند، از صلحا و مؤمنین و اهل فلاح و رستگارى بشمار مىروند و نسبتا صاحبان نفوس قویهاند.
بعضى از نفوس مستعده و قویه بحسب اصل فطرت شریر بالطبع، و بحسب ذات متمایل بایجاد اعمال زشت و بد هستند، و استعداد کامل از براى خونریزى و سفک دماء و ایجاد تحول در عالم وجود مىباشند. صاحبان نفوس قویه، چه کسانى که بالذات مستعد از براى منشأ نیت خیرات و چه کسانى که استعداد تام از براى مبدئیت شرور دارند، اگر اسباب و علل خارجیه و معدّات و علل و جهات مربوط به استیلاى بر عالم ملک و شهادت با آنها مساعدت نماید، و بموانع خارجى و جهات مناقض با تصمیم آنها در استیلاى بر عالم ملک بر نخورند؛ بر اهل عالم و صاحبان قدرت و نفوذ کلمه مستولى مىشوند، و فرد شاخص زمان خود مىگردند؛ و اسماء مربوط به تصرف نظام ملک و حاکم بر صاحبان قدرت در آنها تجلى مىنماید، و عالم ظاهر را تا مدت بقاء و دوام حکومت اسماء حاکم بر عالم شهادت، که در مجلاى وجود آنها متجلى است متصرف مىشوند. اگر اسباب استیلا و علل تصرف در عالم ملک با آنها مساعد نشود، بهر امرى که اشتغال داشته باشند، تصرف آنها در آن امر و حکومت و اشتغال آنها بر حدود تصرفات خود بنحو تمام و کمال است. کامل مطلق حقتعالى است، بلکه کمال اختصاص به او دارد. غیر از حق هیچ موجودى کامل مطلق نیست، چه آنکه هر ممکنى داراى حدّ وجودى و نقص ذاتى است. عین ثابت ممکن محو نمىشود.
سیهروئى ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد، و اللّه اعلم
شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص880-882