الفقرة السادسة :
شیخ اکبر، محیى الدین در فتوحات مکیه1 فرموده است:
الختم ختمان، ختم به الولایة مطلقا2، و ختم یختم به الولایة المحمدیة،3 فاما ختم الولایة على الاطلاق فهو عیسى «ع» فهو الولى بالنبوة المطلقة فی زمان هذه الامة، و قد حیل بینه و بین نبوة التشریع و الرسالة، فینزل فی آخر الزمان وارثا خاتما لاولى بعده، فکان اول هذا الامر نبى و هو آدم، و آخره عیسى، اعنى، نبوة الاختصاص فیکون له حشران: حشر معنا و حشر مع الانبیاء و الرسل. و اما ختم الولایة المحمدیة، فهو لرجل من العرب اکرمها اصلا و بدوا و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به سنة خمس و تسعین و خمسمائة، و رأیت العلامة التى قد اخفاها الحق عن عیون عباده و کشفها لی بمدینة فاس، حتى رأیت خاتم الولایة فیه و هی الولایة الخاصة لا یعلمها کثیر من الناس.
مراد از ختم ولایت در رجلى از عرب، ختم ولایت مقیده است بهآن اعتبارى که ذکر کردیم. و مراد از ختم، ولایت در عیسى، ختم ولایت مطلقه است، و منافات ندارد که حضرت مهدى «ع» باعتبار ولایت مطلقه و اتحاد با حقیقت محمدیه «ص» متجلى در عیسى «ع» باشد، و ولایت عامه عیسى «ع» بهمان معنائى که ذکر شد، تابع ولایت آن حضرت باشد، کما یأتى تفصیله انشاءالله تعالى شأنه.
بنا بر آنچه که گفته شد، ولایت گاهى مقید باسمى از اسماء است. چنین ولایتى محدود بحدود خاص و معین مىباشد. ولایت گاهى مطلق و عارى از قیود و حدود است. مثل ولایت حقیقت محمدیه «ص» و اوصیاء طاهرین او علیهم السلام، باعتبار مظهریت عین ثابت آنها نسبت باسم اللّه، بلکه اتحاد آن بزرگواران با اسم اعظم ولایت محمدیه «ص»، گاهى مطلق است و گاهى مقید.
اتصاف باطلاق، باعتبار تجلى و ظهور کلى حقیقت ولایت در روح اعظم و عقل اول است. و اتصاف به تقیید، بملاحظه تعلق آن حقیقت ببدن جزئى و ظهور شخص در عالم زمان و مکان. امکان دارد، یکى از اهل سلوک و عالمى از علماى امت حضرت رسول، خاتم ولایت مقیده او باشد. این منافات ندارد با این معنى که اوصیاى محمدیین، خاتم ولایت مطلقه آن حضرت بوده باشند.
یکى از اطلاقات ولایت، ولایت خاصه است. ولایت خاصه در مقابل ولایت عامه بولایت محمدیه و اوصیاء طاهرین او اطلاق مىشود، چون ولایت خاصه باین اعتبار ولایتى را گویند که صاحب آن بمقام فناء در حق و بقا بحق رسیده باشد، و مقام بقاء بعد از فناء و فناء عن الفناءین و صحو بعد از محو و تمکین بعد از تلوین براى او مقام باشد، نه حال، بین حال و مقام فرق است. لذا انبیاء، حتى اولوالعزم از رسل، داراى مقام خاصى در ملکوت و سماء عالم وجودند، بر خلاف حقیقت محمدیه که مقام مخصوص در مراتب وجود ندارد، و مقام مخصوص او، مقام او ادنى است.
بنا بر این، ولایت مطلقه که به حضرت عیسى «ع» اطلاق مىشود؛ مراد ولایت عامه است. و ولایت مقید و یا خاتم ولایت محمدیه که اطلاق مىشود، مراد خاتم ولایت خاصه محمدیه است، که مقام بقاء بعد از فناء و صحو بعد از محو ... باشد. و اتصاف باین مرتبه بنحو مقام، نه حال؛ اختصاص باولیاء محمدیین دارد. محیى الدین، ختم ولایت مطلقه را بعیسى نسبت داده است، و تصریح کرده است که عیسى بعد از پیغمبر افضل خلایق است. ما وجوه اشتباه او را بیان خواهیم نمود.
اولیاء محمدیین و ائمه طاهرین، هم خاتم ولایت مطلقه محمدیهاند و هم خاتم ولایت خاصه محمدیه «ص» و هم خاتم ولایت مقیده محمدیهاند.
عیسى «ع» خاتم ولایت مطلقه به معناى ولایت عامه است. محیى الدین «قده»، خاتم ولایت مقیده محمدیه «ص» است، و ولایت مقیده محمدیه «ص» باید تابع ولایت مطلقه وصیى از اوصیاى حقیقت محمدیه باشد.
ولایت متصف باطلاق حقیقى، ولایت حق اول است که مقام اتصاف باسماء حسنى در مقام احدیت وجود باشد. ولایت حقیقت محمدیه «ص» که تجلى حق در واحدیت بصور اسماء و صفات باشد، مظهر ولایت کلیه الهیه است، و بحسب سعه و دائره ولایت، محیط بر جمیع ولایات و مقامات است. لذا ولایت او جامع بین تعریف و تشریع است. کما ذکرناه تفصیلا.
ولایت حقیقت محمدیه «ص» بوصف اطلاق، متجلى در جمیع مراتب ولایت انبیاء و اولیاء است. ظهور کامل او در عالم، در وجود شخصى خود و مشکاة تام حضرت خاتم ولایت محمدیه على «ع» است. این ولایت، متجلى در مظاهر اوصیاء محمدى «ص» است تا بجمیع اوصاف ظهور در مشکاة خاتم الاولیاء حضرت مهدى موعود «ع» مىنماید. آن حضرت، مجمع اوصاف جمیع اولیاء و انبیاء است. حقیقت حضرت علویه «ع»، خاتم ولایت مطلقه است. و این منافات ندارد که خاتم ولایت مطلقه، مهدى موعود «ع» در آخر زمان باشد، چون جمیع ائمه بحسب اصل وجود و باطن ذات و مقام ولایت متحد بالذاتند و اختلاف آنها بشئون و ظهورات است. اطلاق ختمیت بجمیع ائمه اثنا عشر صحیح است، و لیکن خاتم آنها حضرت قطب الاقطاب مهدى موعود روحى فداه اولى باین منصب مىباشند.4
تتمیم و تلخیص عرشى
ولایت کلیه، شامل ولایت عامه و خاصه و مطلقه است. ولایت صفت کلى الهى و کلمهاى باقى و دائمى است که نفاد ندارد. اگر چه نبوّت تشریع، باقتضاى اسماء حاکم بر آن منقضى مىشود و دائمى نیست. نور ولایت، افول ندارد. اگر چه نبوت و رسالت منقطع گردیده است. ولىّ از اسماء حق است که انقطاع ندارد. اگر چنانچه حکومت این اسم منقطع شود، دنیا خراب و عالم ماده فناء مىپذیرد و احدى زنده نمىماند. لذا از معصوم وارد شده است: «لو لا الحجة لساخت الارض باهلها».
چون نبوّت تشریع، جهت خلقى است دائمى نمىباشد. اسم حاکم بر نبى باعتبار تشریع و اظهار جهات مربوط بولایت، منقطع مىشود. ولایت بمعنى قرب، منقسم به عامه و خاصه مىشود. و ولایت خاصه منقسم بولایت مطلقه و مقیده مىشود. ولایت عامه بر دو قسم است: چون ولایت یا عمومیت دارد و شامل جمیع مؤمنین مىشود، و بایمان به خداوند و ملائکه و کتب و رسل حاصل مىشود: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ».
ابتداى مقام ولایت «عامه»، از مرتبه تخلیه از مراتب عقل عملى و انتهاى آن مرتبه قرب نوافل از مراتب فناء است. حظّ صاحب این مقام در اوائل سلوک از لطائف سبع، لطیفه قلب و از مراتب ایمان، ایمان یقینى وهبى مجرد از برهان است. سیر او منتهى به لطیفه روح از لطائف مىشود و حق الیقین از مراتب یقین و از مراتب فتح، واجد مرتبه فتح قریب و از بطون صاحب بطن ثانى و ثالث مىگردد.
اما ولایت عامهاى که اختصاص باصحاب قلوب و کمّل از اهل سلوک دارد؛ متصف بمقام قرب نوافل و قرب فرائض هر دو است. صاحب این مقام، فانى در حق و باقى به اوست. این مقام و موهبت، شامل حال جمیع اولیاء واصل بحق و انبیاء و مرسلین مىگردد. بهمین جهت، بهآن ولایت عامه اطلاق کردهاند.
مقابل ولایت خاصه که اختصاص به حقیقت محمدیه و اولاد طاهرین او دارد.
حصول این مقام، ناشى از فناء عبد در حق و بقاء به اوست، بخلع وجود امکانى و لبس وجود حقانى. ابتداى حصول این مقام، نهایت سفر اول و بدایت سفر ثانى است، و از مراتب کمال، مقام احسان و از مقامات وصول، اصول که اول مرتبه وصول است و از لطائف سبع لطیفه سرّ یا روح مىباشد که منتهى مىشود به نهایت مقام «قابَ قَوْسَیْنِ» و بدایت مقام «أَوْ أَدْنى».
صاحب این مقام از فتوح به فتح مبین و از بطون سبعه قرآنیه به بطن رابع و خامس و سادس، نائل مىگردد.
ولایت خاصه، اختصاص بحضرت ختمى مرتبت و اوصیاء طاهرین او دارد.
این مقام براى احدى حاصل نمىشود مگر به نیل بأعلى مراتب فناء و محو تام و محو مطلق، و زوال احکام امکانى حاصل بعد از خلع وجود امکانى و رفع شرک خفى و اخفى، و ختم مدارج ولایت و سیر جمعى در جمیع اسماء و صفات، و استیعاب معرفت تفصیلیه و تحقق بمقام جمع جمیع اسماء، و اتحاد با اسم اللّه بهنحوى که تحقق در اسماء و فناء در احدیت وجود و بقاء بهآن مقام ملکه و مقام از براى سالک گردد، و حکم جمیع مراتب و مقامات را استیفا نماید، و معرفت تفصیلیه بجمیع حقایق حاصل نماید، و از این مقام ترقى نموده بمقام احدیت جمع الجمع اسمائیه و صفاتیه نائل گردد؛ و از اجتماع و امتزاج بین اسماء ذاتیه و مفاتیح غیب اسمائیه متحقق در احدیت ذاتیه و اسماء کلیه ثابته در واحدیت، قلبى متولد شود که فضائل و کمالات آن نامتناهى باشد.
ابتداى این مقام، نهایت مراتب سیر اولوالعزم از رسل است، که نهایت مقام قاب قوسین باشد. شروع در بدایت مقام او ادنى، ابتداى سیر استکمالى مختصّ به حقیقت محمدیه است.
حظّ صاحب این مقام از فتوح فتح مطلق جامع جمیع مراتب فتوح است. و از مراتب، مرتبه اکملیت و تمحض و تشکیک و از مقامات مقام او ادنى، و از بطون سبعه قرآنیه بطن هفتم، و از لطائف لطیفه سابعه است. صاحب این مقام، داراى ریاست کلیه و تامه بر جمیع تعینات وجود است و حسنات و فضائل او حدّ و نهایت ندارد.
لطیفة ملکوتیه
ولایت مختص به حقیقت محمدیه «ص»، گاهى مقید باسمى از اسماء الهیه و حدّى از حدود تجلیات ذاتیه ملاحظه مىشود؛ که از آن تعبیر به ولایت مقیده محمدیه نمودهاند. ولایت قمریه نیز بهآن اطلاق کردهاند. این ولایت اختصاص به امت محمد «ص» دارد، لذا برخى از آن تعبیر به ولایت امیه محمدیه5«ص» نمودهاند.
این ولایت، اگر مطلق از حدود و معرّا و مبرّا از قیود، و جامع جمیع اقسام ولایت، و واجد جمیع انحاى تجلیات ذاتى، و حائز ظهورات جمیع اسماء و صفات لحاظ مىشود، آن را ولایت «شمسیه» و ولایت «مطلقه محمدیه» مىنامند. این مقام اختصاص به او و اولاد طاهرین او علیهم السلام، دارد. برخى، همین ولایت کلیه را باعتبار آنکه در حضرت ختمى موجود است، ولایت «شمسیه» و باعتبار ظهور و وجود آن در اوصیاء مقربین آن حضرت، ولایت قمریه نامیدهاند. چون ولایت کلیه ائمه علیهم السلام، مظهر ولایت کلیه محمدیه «ص» است. کما اینکه ولایت متجلى در امت و تابعان حضرت ختمى را ولایت «نجمیه» اطلاق نمودهاند. کما اینکه بولایت مطلقه عامه و بولایت مقیده خاصه اطلاق کردهاند، کما لا یخفى. برخى ولایت موجود در ائمه را ولایت قمریه و ولایت خاتم الاوصیاء را ولایت شمسیه نام نهادهاند. حقیقت ولایت، کلمه طیبه الهیه است که اصل آن ثابت و فرع آن در سماء اطلاق است که از آن به شجره مبارکه زیتونه، که نه شرقى و نه غربى است تعبیر کردهاند و داراى مراتب و درجات و منازل و مقامات و شجون و اغصان و اوراق و عروق و فروعات و ظهورات است و بحسب مراتب و ظهورات و شدّت و ضعف، ظهورات ولایت مختلف و احکام آن متکثر است. مقام محیط بر جمیع اقسام ولایت، حکمى دارد و سایر مراتب آن نیز داراى حکم مخصوص است.6
مثلا ولایت عامه بمعنى اول، نهایت آن فناء در حق است. در برخى از سلاک، اشتداد پیدا نموده بمقام بقاء بعد از فناء مىرسد، و در بعضى از موارد قبول اشتداد نموده منتقل بولایت عامه بمعنى ثانى مىشود. اگر سالک بعد از نیل باین مقام در صراط استکمال واقع شود، و شئون و اطوار آن متکثر شود، و کمالات آن متضاعف گردد، یعنى در مراتب ولایت عامه شدید گردد، بمقام نبوت تشریعیه مىرسد7 ، و بعد از سیر استکمالى بمقام رسالت متشرف مىشود و در مقام ترقى از این مراتب بمقام خلافت و رسالت مقرون بسیف مىرسد، یعنى به مقام اولوالعزم از رسل فایض مىگردد. اگر از این مقام تجاوز نماید، و مشمول عنایات الهیه و مظهر مفاتیح غیب اوّلیه و اسماء در حضرت واحدیت گردد، بمقام استخلاف تام و تمام و مقام اکملیت و کمال مطلق و مقام تمحض و تشکیک نائل آمده، و بعد از سیر در جمیع اسماء و صفات و مظهریت تامه نسبت بشئون ذات خاتم نبوّت و رسالت و مرجع جمیع انبیاع و مرسلین مىگردد. اگر از این مقام، مختصر تنزلى داشته باشد، خاتم و مرجع جمیع اولیاء مىشود.
جمیع این مراتب و مقامات از مظاهر ولایت کلیه محمدیه است. سرّ این مطلب آنست که ولى اسمى از اسماء الهیه، سرّ مستتر مقنع به سرّ است. اول تجلى او در اولیاء در کسوت آدم ابو البشر است و متدرجا به مقتضاى اسماء حاکم بر اولیاء در انبیاء، یکى بعد از دیگرى ظهور مىنماید. این ظهورات از مراتب، معناى ولایت عامه است که بعیسى بن مریم «ع» منتقل مىشود و ولایت عامه بهآن حضرت ختم مىگردد و بصورت ولایت مطلقه در حضرت ولایتمدار على علیه السلام تجلى مىنماید، و بعد از تجلى در ائمه طاهرین، یکى بعد از دیگرى با قید اتصاف بجمیع کمالات انبیاء بوجود قائم آل محمد و مهدى موعود در آخر زمان، روحى و جسمى فداه، ختم مىشود.
روایة و درایة
جمیع انبیا و اولیا از مظاهر خاتم رسل مىباشند. آن حقیقت کلیه، داراى اشعات و لمعات و رقایق و فروعى است که سلسله اولیاء و انبیا را تشکیل مىدهد.
ائمه معصومین، معارف حقیقیّة و احکام الهیه را از مأخذى که خاتم رسل اخذ مىنموده اخذ مىنمایند. این مأخذ از براى پیغمبر بالاصاله و از براى ائمه علیهم السلام، به تبع وجود خاتم انبیاء است. بهمین جهت، اجماع شیعه بر آنست که علم ائمه، لدنى و وهبى است. ائمه بحسب ذات، واجد جمیع حقایق، و علوم و معارف مربوط بحفظ احکام و بیان حقایق و تبلیغ شریعت مىباشند. بر این معنى، احادیث متعددهاى از طرق عامه از حضرت رسول نقل شده است: حدیث ثقلین و منزله: «انت بمنزلة هارون من موسى» و احادیثى دیگر که نقل شده، بر این معنى دلالت تام دارد. از آنچه که ذکر شد، اسرارى ظاهر مىشود:
اوّل: نبوّت از اشتداد جهت ولایت، تحقق پیدا مىنماید و هیچ نبیى بدون جهت ولایت نمىباشد. چون مقام ولایت، باطن و مقام نبوّت، جنبه ظاهر ولایت است.
دوّم: هر نبیى افضل از اولیاء زمان خود است، چون ولایت اولیاى او بمقامى از استکمال نرسیده است که قابل اکتساب نبوت باشد، بلکه هر نبیى از اولیاى غیر زمان خود که مقام ولایتشان به مرتبه ولایت او نرسیدهاند، نیز افضل است.
سوم: ملاک فضیلت هر پیغمبرى بر پیغمبر دیگر، سعه دایره ولایت اوست.
دائره ولایت هر نبى که جهت حقى اوست، هر چه کاملتر باشد مقام نبوت او تمامتر است.
چهارم: ممکن است ولى عصرى از اعصار، افضل از بسیارى از انبیاء غیر عصر و زمان خود باشد؛ بلکه امکان دارد، که ولیى مبدا ظهور و تحقق بسیارى از انبیاء باشد. چون اگر ولیى تابع نبیى که افضل از انبیاء سابق بر خود است باشد، این ولى امکان دارد که از انبیاء مقدم بر نبى متبوع خود افضل باشد. ملاک افضلیت، سعه دائره ولایت است که جهت حقى است، نه نبوت که جهت خلقى و بشرى است.
انبیاء قبل از خاتم رسل، مقام نبوتشان ازلى نیست. و همچنین اولیاء و تابعان آنها نیز داراى مقام ولایت ازلى نیستند. مقام نبوت حضرت ختمى و همچنین ولایت امیر مؤمنان «ع» ازلى است. «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین». و «کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا». و حدیث نبوى: «انا و على من نور واحد»، اشاره بهمین معنى است.8
منبع و محط علوم و معارف اولیاء محمدیین، مقام احدیت و او أدنى است، و چون مظهر تجلى ذاتى حقند حقایق از احدیت ذاتیه اخذ مىنمایند.
پنجم: هر یک از رسالت و نبوت و ولایت، داراى خاتمى است. خاتم، باید کاملترین افراد از انبیاء و اولیاء و رسل باشد؛ و جمیع احکام و لوازم مربوط بولایت یا نبوت را ظاهر نماید؛ و نزدیکتر از همه بحق باشد، بلکه بلا واسطه، مرتبط بحق و خلیفة اللّه باشد. مهدى موعود در آخر زمان بلا واسطه خلیفه حق است. لذا در مآخذ عامّه و اهل سنت، باین معنا تصریح شده است این عربى بطرق خود از حضرت رسول نقل کرده است «ان للّه خلیفة یأتى فی آخر الزمان اسمه اسمى و کنیته کنیتى یملأ الارض قسطا و عدلا ...».
1 - شیخ در فتوحات در بابت ثالث عشر و کتاب فصوص در جواب:« محمد بن على ترمذى».
شرح مقدمه فصوص الحکم داود القیصری - سید جلال الدین آشتیانی - ص908