عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

عرفان شیعی

عرفان اسلامی در بستر تشیع

تمهید القواعد - مقدمه آشتیانی - ص۳۱:

و اعلم: ان اکثر مباحث هذا الکتاب لبعده عن الطبایع، و غرابته عن الأذهان. منطویة على نصوص المشایخ لما أنّها عرضة (عرصة) لانظار اهل الاستدلال، و قلّما یوجد فیهم الناقد البصیر، فلا بُدَّ من التعرض فیها، لما یصلح لان یستند (یسند- خ) إلیه، و یعتمد علیه، على ما اقتضت عادتهم، و جرت علیه استفادتهم و افادتهم، لیطمئنّ (حتى یطمئن- خ) به قلوبهم بعض الاطمینان، عسى اللَّه ان یفتح علیهم بمفاتیح ذلک الإذعان و الایمان أبواب الحق و الیقین، فإنه هو الفتّاح المبین. و الا فأمثال هذه الأبحاث لا یلیق بها الاستشهاد بالاقاویل النقلیَّة، کما لا یحتاج إلیه نظم البراهین العقلیّة. و هذا کلّه على رأى اهل النظر و الاستدلال، و باقى الألفاظ لاشتهار معانیها المتعارفة عندهم، و عدم الاشتباه فیها ما احتیج إلى التعرض‏ لها هاهنا (هنا- خ).


تحریر تمهید القواعد - آیت الله عبدالله جوادی آملی - ص۱۸۲-۱۸۹:

واعلم أنّ أکثر مباحث هذا الکتاب لبعده عن الطبائع وغرابته عن الأذهان، منطویة علی نصوص المشایخ، لکنها لمّا کانت عرضة لأنظار أهل الاستدلال، وقلّما یوجد فیهم الناقد البصیر، فلابدّ من التعرّض فیها لما یصلح لأن یستند (یسند خ) إلیه ویعتمد علیه، علی ما اقتضت عادتهم، وجرت علیه استفادتهم وإفادتهم؛ لیطمئنّ (حتی یطمئن خ) به قلوبهم بعض الاطمئنان، عسی الله أن یفتح[لقد استوفی البحث عن اقسام الفتح من الفتح القریب و الفتح المبین و الفتح المطلق فی، ذیل قوله تعالی: «اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحًا مُبینا» تأویلات المولی عبدالرزّاق الکاشانی، ج۲، ص۵۰۵ ـ ۵۰۶؛ مصباح الانس، ص۴۹]علیهم بمفاتیح ذلک الاذعان والإیمان أبواب الحقّ والیقین، فإنّه هو الفتّاح المبین، وإلاّ فأمثال هذه الأبحاث لایلیق بها الاستشهاد بالأقاویل النّقلیّة، کما لایحتاج إلی نظم البراهین العقلیّة، وهذا کلّه علی رأی أهل النظر والاستدلال، وباقی الألفاظ لاشتهار معانیها المتعارفة عندهم، وعدم الاشتباه فیها ما احتیج إلی التعرّض لها هیهنا (هنا خ).

از آنجا که وحدت شخصی حقیقت وجود از طبع و حواس و بلکه از متخیّله و عاقله به دور است، لذا نقل و عقل مصطلح در ارائه و نمایش آن در حدّ تمکین به غیب محجوب اند. البته اعتقاد به غیب طلیعه ایمان به شهادت است، زیرا ایمان به غیب زمینه سلوک به سوی آن غایبِ از مدارک حصولی را فراهم می کند و در پرتو سلوک، غیب به شهادت مبدّل شده و سالک واصل می گردد؛ لیکن سالک مادام که مقیّد به مفهوم و برهان و محدود به غیب و ایمان به آن است فاقد توان مشاهده و عیان است، چنان که مؤمنان به شهادت نیز بی نیاز از استدلال عقل یا نقل دیگران خواهند بود.تذکّر: آنچه درباره غیب یا شهادت گفته می شود، همه مربوط به مادون آن هویّت مطلقه است که غیب الغیوب است، زیرا آن را نه از پس پرده مفهوم می توان وصف کرد و نه با نور مشاهده می توان رؤیت کرد. او اقیانوس پر طوفانی است که بساط برهان را چنان برمی چیند که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان. او چندان بی کران است که نه تنها فکر و متفکر، بلکه دیده و بیننده را نیز به کام عدم درمی کشاند، لذا گفته اند: «عنقا شکار کس نشود دام باز چین[دیوان حافظ، غزل ۷، ص۱۱]»، چنان که او خودنیز از سر لطف به بندگان می فرماید: (یُحَذِّرُکُمُ اللهُ نَفسَه[سوره آل عمران آیه۲۸] )؛ امّا از ذات که بگذریم، در تمام مراحل از غیب و شهادت سخن می توان گفت، با این تفاوت که اهل شهادت که همان صاحبان عین الیقین و شاهدان جنّت و جحیم اند، بی نیاز از قالب ها و فارغ از محدودیت هایی هستند که محجوبان به غیب گرفتار آن اند.با توجه به این مقدّمه، شارح در توجیه این مطلب برمی آید که چرا در کتاب خود به نقل اقوال دیگران می پردازد و حال آنکه برهان و عیان را نیازی به استشهادات نقلی نیست، بلکه عیان را احتیاجی به برهان نیز نیست. آنچه را شارح در این توجیه می فرماید این است:چون در میان اهل نظر ناقد بصیر کم است، به ناچار در این مباحث که در معرض نظر آن ها قرار گرفته است بر آنیم تا به شیوه آنان به نقل اقوالی که صلاحیّت اسناد دارند بپردازیم، بدان امید که به پاداش حسن ظنّ به بزرگان و به برکت کلمات قدسی آنان، قلوب راهیان، به مقام اطمینان نایل گردد و در این آرزو، که خداوند فتّاحِ مبین، نقل این کلماتِ اطمینان آفرین را مفاتیح گشایش ابواب حق و یقین قرار دهد.شایسته است همان گونه که وعده داده شد اکنون به مناسبت اشارتی که شارح به گشایش و فتح ابواب یقین دارد، کلامی چند درباره فتح و مفاتیح آن بیان شود.مفاتیح یا جمع مَفْتح (به فتح) است که به معنای مخزن است یا جمع مِفْتَح (به کسر) و مفتاح است که به معنای کلید است. قرآن کریم در هر دو صورت مفاتیح را در نزد و در دست خداوند می داند. آنچه دلالت دارد مفاتیح نزد خداست آیات ذیل است: (واِن مِن شی ءٍ اِلاّعِندَنا خَزائنُه[سوره حجر، آیه ۲۱] )؛ (وعِندَهُ مَفاتِحُ الغَیب[سوره انعام، آیه۵۹])؛ (لَهُ مَقالیدُ السَّموتِ والاَ رض[سوره زمر، آیه۶۳])امّا دلیل بر اینکه مفاتیح در دست او هستند این است که او فتّاح مبین است؛ یعنی گشایش و فتح ابواب که در گرو استفاده از مفاتیح است جز به مشیّت و اراده او حاصل نمی شود.جناب بوعلی در الهیات شفا[الهیات من الشفا، ص۳۸۷ ـ ۳۸۸]هر علّتی را مفتاح معلول دانسته و معتقد است مفاتیح غیب همان علل اوّلیه اند. از نظر او خداوند سبحان از طریق احاطه بر این علل است که فتح ابواب عالم امکان را آغاز کرده و بر اسرار نهان آن آگاه گشته است.امّا در عرفان مفاتیح غیب نه بر اساس علیّت بلکه بر اساس ظهور و خفای اسمای الهی تبیین می شوند. از این دیدگاه مفاتیح غیب همچون دیگر موجودات از اسمای حسنای الهی اند؛ لیکن ویژگی این دسته از اسما در آن است که به عنوان مجرای فیض الهی واسطه فتح ابواب خزاین و وسیله آگاهی به اسرار عوالم اند، لذا استجابت هر دعا در گرو تمسّک به این اسما و آگاهی به اسرار در پرتو تعلّم آن هاست.امّا تحصیل و تعلیم این اسما نیازمند به حضور و وجدان واقعیّت آن هاست، زیرا حقیقت آن ها همان طور که قبلاً بیان شد، از سنخ الفاظ و مفاهیم نیست، بلکه از سنخ حقایق خارجی است و چون این مفاتیح در نزد و در دست خدای متعالی هستند، لذا سالک با تحصیل و تعلیم آن ها در واقع توفیق آن را پیدا می کند که به عنوان یکی از این مفاتیح در دست آن فتّاحی قرار گیرد که در وصفش گفته اند: «قلب المؤمن بین إصبعین من أصابع الرَّحمن[بحارالانوار، ج۶۷، ص۳۹]»باید دانست آن حقیقت که برای دوستان حق، کلید فتح و گشایش است برای دشمنان حقیقت، وسیله غلق و بستن است، چنان که خدای متعالی قرآن را وسیله شفا و رحمت برای مؤمنان و موجب زیادت خسران ظالمان ساخت[سوره اسراء، آیه ۸۲]؛ یعنی قرآن هم واسطه فتح و گشایش است و هم وسیله بستن.امّا هر مَفتحْ و فتحی را مفتاحی مختص به خود است، بنابراین ترتیب و رقم مفاتیح متناسب با ارقام و مراتب مَفْتَح و فتح است.همان گونه که قبلاً اشارت رفت فتح را سه مرتبت است: فتح قریب، فتح مبین و فتح مطلق. اهل تفسیر و اهل عرفان هر یک به تناسب در باب این مقام گفتاری دارند. از آن جمله است آنچه ابن فناری در مصباح الانس و ملاعبدالرَّزاق کاشانی در تأویلات در باب اقسام فتح و مراتب آن گفته اند.ابن فناری در کتاب مصباح الانس چون به این قسمت از متن مفتاح الغیب والوجود می رسد: «حصل التمیّز بین أنواع الفتح و العلوم الشهودیّة و اللدنیّة و الالقائات و الواردات و التجلیّات الحاصلة لأهل المراتب»، چنین توضیح می دهد:یحصل التمیّز بین أنواع الفتح أی الظهور بالکمال العلمی و غیره کالفتح القریب وهو الظهور بالکلمات الروحیة و القلبیة بعد العبورمن (عن) المنازل النفسیّة وهو المشار إلیه بقوله تعالی: (نَصر مِنَ اللهِ وفَتح قَریب[سوره صفّ، آیه۱۳] )ثمّ الفتح المبین و هو الظهور بمقام الولایة و تجلیّات أنوار الأسماء الإلهیّة المفنیة لصفات الروح والقلب المثبتة لکلمات السر وهو المشار إلیه بقوله تعالی: (اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحًا مُبینا لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَاَخَّر[سوره فتح، آیه ۱]) أی من الصفات النفسانیّة و القلبیة، ثمّ الفتح المطلق و هو تجلّی الذات الأحدیة و الاستغراق فی عین الجمع بفناء الرسوم الخلقیّة کلها وهو المشار إلیه بقوله تعالی: (اِذا جاءَ نَصرُ اللهِ والفَتح[سوره نصر، آیه۱])وبها أیضاً یتحقّق الفرق بین الخواطر الأربعة و هی ما یرد علی القلب بلاتعمّل للعبد و هی الإلقائات أعنی الخطابات و الواردات[مصباح الانس، ص ۴۹ ـ ۵۰]در این عبارت، نخستین مرتبه فتح، فتح قریب است، به استناد آیه (نَصر مِنَ اللهِ وفَتح قَریب) و پس از آن فتح مبین است، به استناد آیه (اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحًا مُبینا) و در پایان فتح مطلق است؛ و فتح مطلق پایان مراحل فتح است، لذا وقتی سوره مبارکه (اِذا جاءَ نَصرُ اللهِ والفَتح) نازل شد، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به من مژده ارتحال دادند، زیرا انسان سالک پس از طی آخرین مقطع از هر عالم وارد عالم دیگر می شود تا اینکه همه مقاطع عوالم را طی کند و از ماسوی الله رحلت کند و به لقای حق نایل آید.امّا فتح قریب، همان ظهور به کمالات روحی و قلبی است که پس از گذر ازمنازل نفسانی حاصل می شود، چنان که انسان موظف به سیر در مراتب جان خود است: (یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا عَلَیکُم اَنفُسَکُم[سوره مائده، آیه۱۰۵])علیکم در این آیه اسم فعل و به معنای «الزموا» است. مضمون آیه این است که ای مؤمنان! از جان خود بیرون نروید؛ یعنی حقیقت روح منفوخ و صراط مستقیم را گرفته و گردنه ها و کتل های آن را یکی پس از دیگری طی کنید. از خود جدا نشده و به فکر غیر نباشید که اگر راهی هست همان است که از منازل جان می گذرد.امّا فتح مبین، پس از طی کمالات روحی و قلبی حاصل می شود و آن عبارت از ظهور به مقام ولایت و تجلیّات انوار اسمای الهی است، به نحوی که بر اثر شدّت جلا و نورانیّت، صفات روح و قلب را فانی کند.قبلاً گذشت که اگر اسمی از اسمای حسنای الهی غالب شود، دیگر اسما در تحت سیطره و سلطنت آن اسم قرار می گیرند. در فتح مبین نیز با ظهور کمالات درونی، کمالات قلبی و روحانی بدون آنکه نابود شوند تحت الشعاع همان کمال قاهر قرار می گیرند. به همین دلیل است که ابن فناری در تعریف فتح مبین تجلیّات اسمای الهی را مثبت کلمات سرّ که حاوی کمال های قبلی بدون تعیّن اند یاد کرد.قرآن کریم در کنار اشاره به این فتح به بیان آثار و خواص آن می پردازد، آنجا که می فرماید: (اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحًا مُبینا لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَاَخَّر[سوره فتح، آیات ۱-۲])در این آیه (ما تقدّم) و (ما تأخّر) به معنای گناهان گذشته و آینده نیست، بلکه به معنای صفات نفسانیّه و قلبیّه است. در توضیح این مطلب باید به دو بحث پرداخت: یکی اینکه ما تقدّم و ما تأخّر چیست و دیگر آنکه ذنب و گناه کدام است؟امّا در مورد اوّل باید دانست که ما تقدّم و ما تأخّر غیر از ما تقدّم و ما یأتی است. ما یأتی به معنای آینده است؛ امّا ما تأخر به معنای آینده نیست، زیرا عفو گناهان آینده به معنای رفع تکلیف است که مخالف لسان قرآن است، زیرا تمام انسان ها تا زنده اند مکلّف اند و کامل ترین مصداق مکلّف همانا انبیای الهی اند و اگر گناهان آینده آن ها بخشوده شود لازمه اش رفع تکلیف و ترخیص ترک اوامر و تجویز ارتکاب مناهی است و این مطلب با اصل قاطع و محکم قرآنی مباین است، بلکه مقصود ما تقدّم و ما تأخّر همان مطلبی است که در تعبیر عرفی از آن به ذهن می آید که درباره امور تازه و کهن گفته می شود، بنابراین معنای آیه، بخشش ذنب سابقه دار و قدیمی و ذنب حادث و جدید است؛ امّا در مورد دوم مسلماً منظور از ذنب، گناه شرعی نیست، زیرا در آیه فتح مبین، مغفرت از ذنب در ردیف یکی از چهار نعمتی که بر فتح مترتب است ذکر شده است، حال آنکه سبب بخشش گناهان الهی فتح و پیروزی بر دشمن نیست، بلکه، توبه از گناه و جبران آن و انابه به سوی حق است.محقّقان اهل نظر در توجیه مناسبت ذنب با فتح گفته اند: منظور از این ذنب همان ذنبی است که پیامبر در نزد مردم به آن متهم بود. شاهد تاریخی این مدّعا جریان حضرت موسی(علیه‌السلام) است، آنجا که به خداوند عرض کرد: (لَهُم عَلَی ذَنب[سوره شعراء، آیه۱۴])؛ یعنی من در نزد این قوم گناهکارم و خداوند کریم با تسلط فاتحانه موسی(علیه‌السلام) بر همه قبطیان، سبب مغفرت این ذنبِ مزعوم را فراهم آورد؛ همچنین فتح و نصرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و هزیمت مشرکان سبب برطرف شدن آن ذنب متوَّهم شد، چنان که رسول خدا جمیع اسیران مکه را مخاطب قرار داد و فرمود: «اذهبوا أنتم الطلقاء[بحارالانوار، ج۲۱، ص۱۳۲]»خداوند با این پیروزی، گناهان گذشته پیامبر را که مردم به گمان خویش در دل داشتند به لطف و محبّت تبدیل گردانید وگرنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معصوم از هر گناه و منزّه از هر عصیان و مطهّر از هر ذنب بوده است.امّا اهل عرفان، ذنب انسانی را شامل تمام تعلّقات نفسانی می دانند. در این تعبیر صفات نفسی و صفات قلبی به دلیل تقدّم و تأخّری که دارند به ترتیب مشمول دو عنوان ما تقدّم و ما تأخّر قرار می گیرند، بنابراین فتح مبین فتحی است که به شست وشو و تطهیر تمام مراحل متقدّم نفسی و مراتب متأخّر قلبی می پردازد. آنچه که پس از این فتح هنوز ناگشوده می ماند همان وجود انسانی است که در آیه (لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ماتَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وما تَاَخَّر[سوره فتح، آیه۲])

با ضمیر «ک» از آن یاد شده است. این وجود همان ذنب بزرگی است که هیچ ذنبی قابل قیاس با آن نیست: «وجودک ذنب لا یقاس به ذنب[شرح فصوص الحکم، قیصری، ص۶۵۹]»، زیرا انسان مادام که در بند محدودیّت این وجود است هرگز توانایی ورود به بارگاه نامحدود حق را نمی یابد، بنابراین آخرین گام برای پیوستن به آن حقیقت مطلق دست شستن از این هستی مقیّد است. تعبیر فنا عبارت از همان گذر از قید خویشتن است که با فتح مطلق حاصل می گردد.صدرالمتألّهین(قدس‌سره) معنای فنا را بهتر از دیگران به لسان برهان تفسیر کرده است؛ ایشان در جلد اوّل از اسفار می فرماید[اسفار، ج۱، ص۱۱۶و ۲۴۸ و ۲۴۹]: فنا به معنای نابود شدن انسان سالک یا اعدام کمالات وی نیست، بلکه به معنای بی توجّهی به نفس و کمالات نفسانی است (فنای شهودی نه وجودی).سالک بر اثر فنا، به جایی می رسد که جز حق، احدی را نمی بیند. مقیم کوی فنا نه خود را می بیند و نه دیدن خود را. او فقط با دیده حق به خود حق می نگرد. این فراغت از دید و دیده، عارف را به مرحله کمال نهایی می رساند وگرنه انسان مادام که از معرفت و عرفان خود فارغ نباشد به بیان بوعلی گرفتار شرک بوده و از دریافت توحید محروم است: «من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی[شرح الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۱۰۷۸]»این مختصر که در باب فتح و مراتب آن گفته آمد می تواند شرحی باشد بر آنجا که شارح اسم فتّاح را به وصف مبین مقیّد کرده است، چون گشایش ابواب حق و یقین مربوط به تجلّی اسمِ فتّاحِ مبین است که طلیعه آن در اوایل سیر، ظهور کرده و متوسّط آن در اواسط راه سالکان پدید می آید؛ امّا ظهور اسم فتّاح بدون هیچ تقیید نه تنها برتر از تصوّر و تصدیق، بلکه اعلا از مقام یقین است.بدین ترتیب کلام در بیان مرام اهل نظر در باب وجود و فرق آن با کون و دیگر مسائل مربوط به آن پایان می پذیرد؛ امّا سایر الفاظ و اصطلاحات حکما به سبب وضوح مبانی و عدم التباس با اصطلاحات عرفانی بی نیاز از بیان اند.